( يعنى احتراز از حكم مقابل و مضادّ ) نه توضيحى بودن ، مثلا در « اكرم زيدا العالم » ، اصل آن است كه « العالم » قيد احترازى باشد ، و لذا مفهومش آن است كه : « لا تكرم زيدا الجاهل » .
به عبارت ديگر : اگر وصف بخواهد مفهوم داشته باشد ، بايد احترازى باشد . يعنى اگر قيد « العالم » در مثال مذكور مفهوم داشته باشد ( بهطورى كه اكرام زيد جاهل ، واجب نباشد ) احترازى خواهد بود ( احتراز جاهل ) ولى اگر مفهوم نداشته باشد ، احترازى نخواهد بود . و اصل در قيد و وصف ، احترازى بودن است .
ردّ دليل چهارم ( و لا ينافى ذلك ما قيل . . . )
مصنّف مىگويد : اگرچه اصل در وصف و قيد ، احترازيّت است ، امّا دلالتى بر مفهوم ندارد . زيرا احترازيّت ، دايرهء موضوع حكم را ضيق مىكند . مثلا « زيد » در « أكرم زيدا » ، اطلاق احوالى دارد يعنى در هر حال و با هر وضعى باشد ، بايد اكرام شود . امّا اگر گفته شود : « أكرم زيدا العالم » ، اين وصف ( العالم ) قيد احترازى است كه دايره و محدودهء موضوع ( زيد ) را از جهت حالاتش ، ضيق مىكند ( به اين صورت : زيد اگر عالم باشد ، اكرامش واجب است ) .
و چنانكه قبلا هم بيان شد ، انتفاى شخص حكم به سبب انتفاى موضوع ( هرچند به سبب انتفاى برخى از قيود و حالات موضوع ) ، أمر عقلى است كه به مفهوم ( كه از لفظ استفاده مىشود ) ارتباطى ندارد .
مثل ما إذا كان . . .
در اين متن ، مورد بحث ، به جايى تشبيه شده كه وصف ، موضوع قرار گيرد ، به اين بيان :
همان گونه كه اگر گفته مىشد : « أكرم العالم » ، موضوع ( العالم ) از اوّل ، مضيّق بود ، در مورد بحث نيز كه گفته مىشود : « أكرم الرّجل العالم » ، موضوع ( رجل ) كه از ابتدا مطلق بوده ، با قيد « العالم » مضيّق و محدود مىشود . و يا همانطور كه اگر گفته مىشد : « جئنى
شرح كفاية الأصول — صفحة 418
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٤١٨