تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
بإنسان » ، موضوع ( انسان ) از ابتدا مضيّق بود ( جئنى بإنسان ، أى : لا فرس و لا بقر و . . . ) ، در مثل : « جئنى به حيوان ناطق » نيز موضوع ( حيوان ) كه از ابتدا مطلق بوده ، با ضميمه شدن « ناطق » به آن ، مضيّق مىگردد . پس همان‌طور كه قيد « عالم » در « أكرم رجلا عالما » كه احترازى است ، موضوع ( رجل ) را ضيق مىكند ( به‌طورى كه گويا موضوع از ابتدا مضيّق بوده است . و لذا بين « أكرم عالما » و « أكرم رجلا عالما » تفاوتى نيست ) بين « جئنى به انسان » و « جئنى به حيوان ناطق » نيز تفاوت نمىباشد ( « عالم » نيز مثل « رجلا عالما » ، مركّب است ، اگرچه به‌ظاهر ، يك لفظ است . چنان‌كه « انسان » واقعا مركّب از « حيوان و ناطق » است ، اگرچه به‌ظاهر ، يك لفظ مىباشد ) .

دليل پنجم [ حمل مطلق بر مقيد با وجود هر دو دليل ]

اين دليل از مرحوم شيخ بهائى ، و نيز صاحب حاشيه بر معالم ، نقل شده است . ايشان مىگويند : اگر دليل مطلق و دليل مقيّدى باشد ، مطلق را بر مقيّد حمل مىكنند ، مانند : « اعتق رقبة » ( دليل مطلق ) كه بر « اعتق رقبة مؤمنة » ( مقيّد ) حمل و گفته مىشود : مقصود از « رقبه » در دليل مطلق ، همان « رقبهء مؤمنه » است . و سرّ حمل مطلق بر مقيّد ، در « مفهوم داشتن » وصفى است كه در دليل مقيّد وجود دارد ، كه عبارت است از لفظ « مؤمنة » و به عبارت ديگر : در مثال فوق ، چون « مؤمنه » مفهوم دارد و بر انتفاى اعتاق به هنگام انتفاى قيد ايمان ، دلالت مىكند ، « رقبه » ( مطلق ) بر « رقبهء مؤمنه » حمل مىشود . ردّ دليل پنجم ( كما أنّه لا يلزم . . . ) مصنّف مىگويد : سرّ حمل مطلق بر مقيّد ، در مفهوم داشتن وصف نيست ، بلكه شرايطى وجود دارد كه با تحقّق آنها ، مطلق بر مقيّد حمل مىشود . و يكى از آن شرايط ، « احراز وحدت مطلوب » است . يعنى اگر مولا غرضش را يك‌بار با مطلق ، و بار ديگر با مقيّد بيان كرد ، چنانچه احراز
شرح كفاية الأصول — صفحة 419 | الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني