تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
در اينجا « املاق » ( افتقار و احتياج ) وصف است . « 1 » و چون عرب‌هاى جاهلى گمان مىكردند كشتن فرزندانشان ، به خاطر ترس از فقر و تنگدستى ، اشكال ندارد ، لذا آيه براى رفع اين گمان مىگويد : « فرزندانتان را به خاطر خوف و ترس از فقر ، به قتل نرسانيد » ، و اين مفهوم ندارد كه اگر به خاطر چيز ديگرى ( غير از ترس از فقر ) باشد ، مىتوانيد فرزندانتان را بكشيد . بنابراين آيه درصدد اين است كه بگويد : حكم ( حرمت قتل ) در مورد وصف ( ترس از تنگدستى و املاق ) منتفى نمىباشد . فايده سوم - ذكر وصف به خاطر مورد حاجت بودن است . يعنى مثلا سائلى كه از معصوم ( ع ) در مورد وصفى سؤال مىكند و معصوم همان مورد را جواب مىدهد ، به خاطر اين است كه مورد حاجتش همان زمينهء وصف است و غير از آن ، مورد ابتلايش نيست ، نه اينكه مفهوم داشته باشد . مثلا سائلى كه در محلّ زندگىاش فقط آب چاه دارد ، از امام ( ع ) دربارهء آن سؤال مىكند ، و امام مىفرمايد : « ماء البئر طاهر مطهّر » . در اينجا واضح است كه امام ، حكم ( طهارت ) را در مورد ساير آب‌ها ، منتفى نكرده‌اند ، بلكه چون مورد ابتلاى سائل همان آب چاه بوده ، ايشان نيز در پاسخ به همان آب چاه اكتفاء كرده‌اند .

دليل سوم - قرينهء عامّه

دليل سوم قائلين به وصف اين است كه همراه وصف ، قرينهء عامّه‌اى وجود دارد كه سبب پيدايش مفهوم مىشود . و اگر گاهى وصف ، مفهوم ندارد ، در جايى است كه قرينهء عامّه همراه آن نيست . و قرينهء عامّه يا عبارت است از « انصراف وصف به مفهوم » ، يعنى جملهء وصفيّه ، انصراف دارد در انتفاى حكم به‌سبب انتفاى وصف . و يا عبارت است از « اطلاق و مقدّمات حكمت » . مثلا از اطلاق « أكرم زيدا العالم » ،
هامش
( 1 ) . مقصود از وصف در اين بحث ، وصف نحوى نيست .