لا يكون « 1 » واردا مورد الغالب - كما « 2 » في الآية - و وجه الاعتبار واضح ، لعدم دلالته « 3 » معه « 4 » على الاختصاص ، و بدونها « 5 » لا يكاد يتوهّم دلالته « 6 » على المفهوم ، فافهم .
فصل : وصف
در اين فصل بحث مىشود كه آيا وصف ، بر مفهوم ( انتفاى حكم در هنگام انتفاى وصف ) دلالت مىكند يا نه ؟
مثلا در جملهء « أكرم زيدا العالم » ( كه « زيد » موصوف و « العالم » وصف است ) بحث است كه آيا دلالت دارد كه با انتفاى وصف علم ، سنخ حكم ( وجوب إكرام ) نيز منتفى است ، يا چنين دلالتى ندارد ؟
در مسئله ، دو قول وجود دارد :
اوّل - بسيارى از محقّقين ، قائلند كه وصف ، از آن جهت كه وصف است ، مفهوم ندارد .
دوّم - عدّهاى معتقدند كه وصف ، مفهوم دارد و جملهء وصفيّه بر انتفاى سنخ حكم ، هنگام انتفاى وصف ، دلالت مىكند .
نظر مصنّف
ايشان همانند بسيارى از محقّقين ، معتقد است كه وصف ، مفهوم ندارد . زيرا اثبات شىء ، نفى ما عدا نمىكند ، و به تعبير ديگر : اثبات حكم در مورد وصف ، بر انتفاى سنخ حكم در غير مورد وصف ، دلالت ندارد . مثلا « أكرم زيدا العالم » مىگويد : زيد عالم را اكرام كن . امّا نسبت به حالتى كه زيد ، علم نداشته باشد ، ساكت است و لسان ندارد ، يعنى نمىگويد در اين صورت ، سنخ حكم ( وجوب اكرام ) بهطور كلّى ، منتفى و ساقط است .
مصنّف پس از بيان نظر خودشان در مورد مفهوم نداشتن وصف و امثال آن ( مانند :
هامش
( 1 ) . أى : لا يكون الوصف .
( 2 ) . مثال منفى ( وارد مورد غالب ) .
( 3 ) . أى : الوصف .
( 4 ) . أى : مع وروده مورد الغالب .
( 5 ) . أى : و بدون دلالته على الاختصاص .
( 6 ) . أى : الوصف .