حال و بدل ) ، به ردّ ادلّه قائلين به مفهوم وصف ، مىپردازد . ( ادلّه قائلين به عدم مفهوم ، و نقد آن نيز خواهد آمد ) .
ادلّه قائلين به مفهوم وصف
مصنّف پنج دليل از طرف قائلين به مفهوم را مطرح و آنها را ردّ مىكند .
دليل اوّل - وضع
جملهء وصفيّه ، دلالت وضعيّه بر مفهوم ( انتفاى سنخ حكم ، به انتفاى وصف ) دارد .
ردّ دليل اوّل ( لعدم ثبوت الوضع )
مصنّف مىگويد : اينكه جملهء وصفيّه ، دلالت وضعيّه بر مفهوم داشته باشد ، ادّعاى بدون دليل است ، زيرا وضع در اينجا ثابت نشده است .
و به عبارت ديگر مصنّف مىخواهد بگويد : اساسا اين وصف ، قيد مفردات است نه قيد هيئت تركيبى جملهء وصفيّه ، و نه قيد نسبت و حكم . توضيح كلام ايشان چنين است :
در جملهء شرطيّه امكان دارد كه گفته شود شرط ، قيد حكم و نسبت و هيئت تركيبى است ، زيرا شرط ، به نسبت حكم برمىگردد و لذا مىتواند قيد حكم و جمله تركيبى قرار بگيرد . مثلا در « إن جاءك زيد فأكرمه » ، شرط ( إن ) ، حكم ( وجوب اكرام ) را كه مفاد جمله شرطيّه است ، منوط و مشروط به قيد « مجىء » مىكند .
امّا وصف ، اصلا ناظر به هيئت تركيبى و نسبت و حكم نيست ، بلكه قيدى از قيود موضوع و مفردات است . مثلا در « أكرم زيدا العالم » ، وصف « العالم » ، قيد و حالت « زيد » ( بهعنوان موضوع ) است . بنابراين در وصف اصلا نمىتوان ادّعاى وضع در مفهوم و انتفاى عند الانتفاء نمود .
دليل دوم - لزوم لغويّت
اگر وصف ، مفهوم نداشته باشد ، لغويّت لازم مىآيد .
مثلا در « أكرم زيدا العالم » ، اگر وصف « العالم » مفهوم نداشته باشد ( يعنى دلالت نداشته باشد كه اگر عالم نبود ، اكرام نشود ) ذكر آن ، لغو و بىفايده خواهد بود . و لذا براى