طلوع شمس ، شرط تكوينى و حقيقى براى وجود روز است ، و بهعبارت ديگر : طلوع شمس ، علّت و وجود روز ، معلول است .
2 - معرّف هستند ، مانند : « ان كان النهار موجودا كانت الشمس طالعة » كه وجود روز ( بهعنوان معلول ) كاشف از وجود شمس ( بهعنوان علّت ) است .
به بيان ديگر : در اسباب تكوينى ، اگر از علّت به معلول برسيم ، سبب حقيقى و مؤثّر خواهند بود ، و اگر از معلول به علّت پى ببريم ، معرّف و كاشف مىباشند .
اسباب شرعيّه نيز همانند اسباب تكوينيّه ، دو گونهاند :
1 - علّت حقيقى هستند ، مانند : « للّه على الناس حجّ البيت من استطاع » كه استطاعت ، علّت حقيقى براى وجوب حجّ است و در آن دخالت دارد ، بهطورى كه اگر تمكّن و استطاعت نباشد ، وجوب حجّ نيز نخواهد بود ( به اينگونه از واجب ، واجب مشروط مىگويند ) .
2 - معرّف و كاشف از علّت حقيقى مىباشند ، مانند : « اذا خفى الأذان فقصّر » كه خفاى اذان خودش علّت حقيقى براى قصر نماز نمىباشد ، بلكه نشانهء بعد و مسافت خاصّ است كه در قصر نماز ، دخيل مىباشد . و يا در « اذا بلت فتوضّأ » بول ، سبب حقيقى براى وجوب وضوء نمىباشد ، بلكه ظلمت و كدورت باطنى ، سبب حقيقى است و بول ، فقط نشانهء آن كدورت مىباشد .
نتيجه : اينكه مرحوم فخر مىگويد اگر اسباب شرعيّه ، معرّفات باشند ، قول به تداخل امكان دارد ، درست نيست ، زيرا اسباب شرعيّه نيز مانند اسباب غير شرعيّه ، گاهى معرّف و گاهى مؤثّر هستند .
نعم لو كان المراد . . .
در اين متن به امر دوّم در مقصود فخر از معرّف ، اشاره شده است .
امر دوّم - اسباب شرعيّه ، معرّف محض نمىباشند ، يعنى اگرچه در محور حكم ،
شرح كفاية الأصول — صفحة 406
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٤٠٦