نظر مرحوم فخر ، قول به تداخل ، مبتنى برآن است كه اسباب شرعيّه ، معرّف باشند .
ردّ بيان فخر المحقّقين
مصنّف در مقام ردّ بيان فخر مىگويد : از آنچه ذكر كرديم معلوم شد كه راه قول به « تداخل » يكى از وجوه سهگانهاى است كه گذشت ، و لذا صرف اينكه اسباب شرعيّه ، معرّف باشند ، نه مؤثّر و علّت حقيقى ، براى قول به تداخل ، كفايت نمىكند .
توضيح مطلب - مقصود فخر از معرّف بودن اسباب شرعيّه ، مىتواند يكى از دو امر زير باشد ، كه هر دو مبتلا به اشكال است .
أمر اوّل - « معرّف محض » هستند ، بهطورى كه نه در علّت حكم نقش دارند ( يعنى علّت تامّه يا جزء علّت و يا شرط علّت ، براى حكم نمىباشند ) و نه در موضوع حكم ( يعنى علّت تامّه يا جزء علّت و يا شرط علّت براى موضوع نمىباشند ) .
اين امر دو اشكال دارد :
اشكال اوّل - برفرض كه اسباب شرعيّه ، معرّف محض باشند ، چون معرّف بر اسباب حقيقيّه هستند ، تعدّد معرّف ، نشانهء تعدّد معرّف خواهد بود . يعنى در موردى كه يك معرّف باشد ، يك سبب حقيقى دارد ، و در موردى كه دو معرّف باشد ، دو سبب و علّت حقيقى خواهد داشت .
مثل اينكه « إذا بلت فتوضّأ » نشانهء اين است كه سبب حقيقى وضوء ، حادث شده ، و « إذا نمت فتوضّأ » نيز نشانهء اين است كه سبب حقيقى ديگرى براى وضوء ، حادث و محقّق شده است .
مع أنّ الأسباب الشرعيّة . . .
اشكال دوم - اسباب شرعيّه ، همانند اسباب غير شرعيّه ( تكوينيّه ) ، گاهى معرّف هستند و گاهى علّت و مؤثّر .
توضيح مطلب - اسباب تكوينيّه دو گونهاند :
1 - علّت و سبب حقيقى هستند ، مانند : « إذا طلعت الشمس ، كان النهار موجودا » كه