دليل بر ارتكاب اين وجوه سهگانه كه بر خلاف ظاهر هستند ، تخلّص و رهايى از محذور اجتماع مثلين است . يعنى براى آنكه گرفتار اين محذور و محال نشويم ، بايد در جملهء شرطيّه ، به يكى از سه وجه مذكور ، تصرّف كنيم .
جواب اشكال ( قلت : نعم . . . )
مصنّف به قائلين تداخل مىگويد : از ابتدا چرا كارى كنيم كه محذور اجتماع مثلين لازم آيد ، تا ناچار شويم براى رهايى از اين محذور عقلى ، مرتكب محذور خلاف ظاهر ( تصرّفات سهگانه ) شويم . بلكه از ابتدا مىگوئيم : هر شرطى ، بر حدوث جزاء دلالت مىكند و لذا شرط حادث ، دو جزاى حادث را مىطلبد .
مثلا در « إذا بلت فتوضّأ » و « إذا نمت فتوضّأ » ، وضوء كه متعلّق جزاء ( وجوب وضوء ) است ، كلّى مىباشد ( نه شخصى ) و لذا اشكالى ندارد كه يك وجوب وضوء براى شرط اوّل ( اذا بلت ) باشد و وجوب وضوى ديگر براى شرط دوّم ( إذا نمت ) و لذا چون دو كلّى وضوء با دو وجوب است ، اشكال و محذور اجتماع مثلين لازم نمىآيد .
به بيان ديگر : براى هر شرطى ، يك جزاء و براى هر جزائى ، يك عمل است . مثلا « بول » يك شرط است و جزائش يك وجوب وضوء مىباشد ، و « نوم » شرط ديگرى است كه جزائش وجوب وضوء ديگرى مىباشد . « 1 » و در اين صورت ، محذور اجتماع مثلين ، پيش نمىآيد تا براى تخلّص از آن ، يكى از تصرّفات سهگانه را مرتكب شويم .
نكته : بايد توجّه داشت كه اشكالى ندارد دو فرد از يك كلّى ، داراى يك نوع حكم باشند ، مانند : وضوى مسبّب از بول و وضوى مسبّب از نوم ، كه دو فرد و مصداق از كلّى وجوب وضوء هستند ، ولى محكوم به يك حكم ( وجوب ) مىباشند . چنانكه دو فرد از
هامش
( 1 ) . البته چنانكه قبلا هم بيان شد ، از خارج دليل داريم كه با تعدّد اسباب ، فقط يك وضوء واجب است نه بيشتر از آن ، و لذا اين مثال مبتلا به اشكال است . پس شايسته مىباشد كه مثال عرفى « إن جاءك زيد فأكرمه » و « ان أرسل اليك هدية فأكرمه » آورده شود .