نيز خودبخود منتفى مىشود و اين ربطى به مفهوم ندارد ، چنانكه در « لقب » خواهد آمد كه مفهوم ندارد . مثلا وقتى گفته مىشود « زيد عادل » است ، مفهوم ندارد كه عمرو ، عادل نيست و يا مفهوم ندارد كه اگر زيد نبود ، عدالت هم نيست ، زيرا اثبات شىء ، نفى ما عداه نمىكند ( هم نسبت به خودش و هم نسبت به غيرش ) بلكه انتفاى عدالت بهسبب انتفاى زيد ، عقلى است ، يعنى عقل مىگويد اگر زيد نباشد ، همين شخص از عدالت ، منتفى مىشود ، نه اينكه تمام عدالتها منتفى شوند .
پس همان گونه كه در لقب ، انتفاى شخص حكم بهسبب انتفاى موضوع ، عقلى است ، در جملهء شرطيّه نيز ، انتفاى شخص حكم بهسبب انتفاى موضوع ، عقلى است و ارتباطى به مفهوم ندارد .
و من هنا انقدح انّه ليس من المفهوم . . .
از آنچه تاكنون بيان شد ( كه مفهوم عبارت است از انتفاى سنخ حكم ، و مقصود از حكم ، كلّى و طبيعى است كه داراى افراد مىباشد ) معلوم مىشود كه دلالت قضيّه بر انتفاء عند الانتفاء ، در مثل وصايا ، اوقاف ، نذور و قسمها ، از باب مفهوم نمىباشد ، زيرا در اين موارد ، با انتفاى موضوع ، شخص حكم منتفى مىشود نه سنخ آن .
توضيح مطلب
امّا در « وصيّت » اگر مثلا عمرو ، مالى را براى زيد وصيّت كند ، و موصى له ( زيد ) بميرد ، مال مزبور براى او نخواهد بود و وصيّت موصى ( عمرو ) با انتفاى موصى له ( زيد ) ، منتفى مىشود ، ولى اين انتفاء عند الانتفاء از باب مفهوم نمىباشد ، بلكه يك حكم عقلى است ، زيرا موصى براى موصى له ، وصيّت تمليكيّه كرده است و لذا اگر موضوع و متعلّق وصيّت ( كه « زيد » است ) منتفى شود ، عقل مىگويد آن حكم ( وصيّت به تمليك مال ) خودبخود منتفى مىشود .
و امّا در باب « وقف » اگر شخصى چيزى يا ملكى را براى فرد و يا عدّهاى ، با وصف يا شرط خاصّى ، وقف كرد ، آن وقف با انتفاى موقوف عليهم ، منتفى مىشود ، مثلا اگر
شرح كفاية الأصول — صفحة 365
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٣٦٥