موضوع ) منتفى مىشود ، و اين ارتباطى به لفظ و دلالت لفظيّه ندارد تا مفهوم باشد « 1 » .
بلكه عقل مىگويد اگر موضوع منتفى شود ، حكم نيز منتفى خواهد شد ، خواه تمام موضوع ، منتفى شود ، و يا آنكه قيدش ( در صورتى كه موضوع ، مقيّد باشد ) يا جزئش ( در صورتى كه موضوع ، مركّب باشد ) و يا حالتش ( در صورتى كه داراى حالتى باشد ) منتفى شود .
توضيح مطلب - در مثل « زيد قائم » ، حكم به « زيد » تعلّق گرفته و معلوم است كه اگر موضوع ( زيد ) منتفى شد ، حكم ( قيام ) نيز كه براى شخص موضوع است ، منتفى مىشود ، و اين از باب سالبه به انتفاى موضوع است كه امرى عقلى مىباشد و به لفظ ارتباطى ندارد .
در مثل « إن جاءك زيد فأكرمه » نيز آن شخص و حصّه از وجوب اكرام كه به شرط « مجىء » ، به موضوع تعلّق گرفته ، با انتفاى شرط ( مجىء ) منتفى مىشود . يعنى اگر زيد با حالت مجىء نباشد ، « وجوب اكرام او بر تقدير مجىء » ، عقلا منتفى است ( اگرچه ممكن است وجوب اكرام زيد بر تقدير ديگرى ، مثل فرض ارسال هديه يا نامه ، باقى باشد ) .
پس انتفاى شخص حكم بهسبب انتفاى موضوع ( هرچند انتفاى قيد يا حالتى از موضوع ) به حكم عقل است ، و از باب مفهوم نمىباشد . بنابراين مفهوم ، انتفاى سنخ حكم است ، به اين بيان :
در مثال مزبور ، حكم ، وجوب اكرام برفرض « مجىء » است ، و سنخ اين حكم عبارت است از هر وجوب اكرام ديگرى براى زيد ، كه بدون شرط « مجىء » باشد ( وجوب اكرام برفرض مجىء ، با وجوب اكرام برفرض عدم مجىء ، مماثل و مسانخ است ) ، و مفهوم عبارت است از انتفاى هر حكمى كه مسانخ و مماثل با حكم مذكور باشد ( نه انتفاى حكم مباين ) ، يعنى در مثال فوق ، با انتفاى شرط ، تمام افراد كلّى « اكرام » ( چه اكرام بر
هامش
( 1 ) . مفهوم ، دلالت لفظيّه وضعيّه التزاميّه است .