دارد ، به احتمال مذكور اعتنا نمىشود .
و يا در « جاء زيد » كه ظهور در آمدن خود زيد دارد ، احتمال داده مىشود كه بهجاى زيد ، نامه يا سفيرش آمده باشد ، امّا با وجود ظهور مزبور ، چنين احتمالى ضعيف است و نمىتواند با ظهور مقابله كند .
در اينجا نيز قائل به مفهوم ، خطاب به سيّد مىتواند بگويد : جملهء شرطيّه ، ظهور تامّ و كامل در انحصار علّت و شرط دارد ( بهطورى كه شرط ديگرى بهعنوان عدل و همتاى آن نمىباشد تا بتواند جاى آن قرار گيرد ) ، درحالىكه شما مىگوييد احتمال مىدهيم چنين ظهورى نباشد . و معلوم است كه احتمال وقوع نيابت در جملهء شرطيّه ، توان مقابله با ظهور در عدم وقوع چنين نيابتى را ( كه مدّعاى مثبتين مفهوم است ) ندارد .
ما لم يكن بحسب القواعد . . .
مصنّف در اين عبارت نسبت به اينكه گفته شد : « احتمال وقوع نيابت شروط ، نمىتواند با ظهور جملهء شرطيّه در عدم وقوع نيابت ، مقابله كند » ، شرطى را ذكر مىكند و مىگويد : اين مطلب در صورتى است كه آن احتمال ، مساوى يا راجح نباشد . امّا اگر احتمال وقوع ، از ظهور در عدم وقوع بيشتر و يا با آن مساوى باشد ، نمىتوان مفهوم را ثابت كرد .
به بيان ديگر : اگر در جملهء شرطيّه ، احتمال اينكه شرط ، منحصر نباشد ( و شرط ديگر جاى شرط اوّل را گرفته باشد ) با احتمال اينكه شرط ، منحصر باشد ، مساوى باشد ( يعنى پنجاه درصد احتمال دارد كه شرط منحصر باشد تا مفهوم ثابت شود ، و پنجاه درصد احتمال دارد كه شرط ، منحصر نباشد تا مفهوم ثابت نشود ) نمىتوان مفهوم را ثابت كرد .
همينطور اگر در جملهء شرطيّه ، احتمال اينكه شرط ، منحصر نباشد ، از احتمال اين كه منحصر باشد ، بيشتر شود ، نمىتوان مفهوم را ثابت نمود .
و فرض اين است در آنچه سيّد بيان كرده ، اثرى از راجح يا مساوى بودن احتمال
شرح كفاية الأصول — صفحة 356
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٣٥٦