تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
ثبوت ، شرطيّت يك سنخ است ، چه شرط ، واحد و منحصر باشد ، و چه متعدّد و غير منحصر باشد . و امّا در « مقام اثبات » : نيز بيان « اصل شرطيّت شرط » ( چه در شرط واحد منحصر و چه در شرط متعدّد غير منحصر ) دو گونه و سنخ نمىباشد ، تا اينكه بيان يكى نياز به عدل داشته باشد و بيان ديگرى عدل نخواهد . و به عبارت ديگر : اصل شرطيّت شرط ، امكان ندارد كه تخييرى باشد ، و لذا نمىتوان گفت كه شرطيّت يا براى خورشيد است يا براى آتش و يا براى غير آن دو ، بلكه شرطيّت براى تمام اين موارد هست ، زيرا اگر آتش شرطيّت براى گرما دارد ، تا ابد هست ، چه اينكه شرط ديگرى براى گرما وجود داشته باشد ، و چه نداشته باشد . پس چون ثبوتا شرطيّت تعيينيّه و تخييريّه نداريم ، در مقام اثبات نيز ، نحوهء بيان شرطيّت ، نياز به دو رقم ( دو نوع ) بيان ندارد « 1 » ، به‌طورى كه اگر با عدل ذكر شد ( إن جاءك زيد أو أرسل اليك كتابا ، فأكرمه ) گفته شود كه شرطيّت « تخييريّه » است ( مانند واجب تخييرى ) و اگر بدون عدل ذكر شد ( إن جاءك زيد ، فأكرمه ) گفته شود كه شرطيّت « تعيينيّه » است ( مانند واجب تعيينى ) و در نتيجه اگر اطلاق داشت ، گفته شود كه اين اطلاق ، شرطيّت تعيينيّه را اقتضاء مىكند . بلكه اطلاق ، اقتضاء مىكند شرطيّت مطلقه را . يعنى اگر گفت : « إن جاءك زيد فأكرمه » دليل بر اين است كه مجىء ، مطلقا شرطيّت براى وجوب اكرام دارد ، خواه شرط ديگرى هم براى اكرام باشد ، و خواه نباشد . بنابراين اطلاق براى بيان اصل شرطيّت است ، نه براى اينكه شرط ، منحصر است ، تا شبيه اطلاق در امر شود ( و سپس گفته شود همان‌طور كه اطلاق امر ، واجب تعيينى را اقتضاء مىكند ، اطلاق شرط نيز ، شرط واحد و منحصر را اقتضاء مىكند ) .
هامش
( 1 ) . بايد توجّه داشت كه اگرچه نحوهء بيان « شرط » ، در شروط متعدّده با شرط واحد ، متفاوت است ، به‌طورى كه اگر شرط ، متعدّد باشد ، بيانش نياز به « أو » دارد . ولى نظر مصنّف به اصل شرطيّت است كه نحوهء بيانش فرق ندارد .
شرح كفاية الأصول — صفحة 348 | الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني