تأثيرگذارى ) دو نوع نمىباشد ، يعنى اينطور نيست كه علّيّت و تأثير علّت منحصر ، در معلول ، يك سنخ از علّيّت باشد ، و تأثير علّت متعدّد ، در معلول ، سنخ ديگرى از علّيّت باشد ، بلكه علّيّت و تأثير ، امر واحدى است كه فقط يك نوع دارد ، اگرچه گاهى واحد است و گاهى متعدّد .
و به بيان ديگر : در اينجا جزاء بر شرط ، مترتّب مىشود ( شرط در جزاء تأثير مىكند ) خواه آن شرط ، واحد و منحصر باشد ، و خواه متعدّد و غير منحصر .
پس اگر چيزى واقعا شرط باشد ، استعداد و لياقت براى تأثير را دارد ، چه شرط ديگر باشد و چه نباشد . و لذا شرطيّت شرط ، متوقّف بر شرطيّت شرط ديگر نيست .
مثلا اگر خورشيد ، ايجاد حرارت و گرما كند ، آتش از شرطيّت براى سوزاندن و توليد گرما ، ساقط نمىشود . امّا در واجب تخييرى ، مثلا وجوب اعتاق ، مشروط برآن است كه اطعام يا صيام ، محقّق نشود و لذا اگر كسى در خصال كفّارات ، اعتاق كند ، ديگر اطعام و صيام ، وجوبى نخواهند داشت .
پس در واجب تخييرى ، نوع وجوب بهگونهاى است كه با اتيان يكى ، ساير موارد ، وجوبشان را از دست مىدهند . امّا در جايى كه شرط و علّت ، متعدّد است ، شرطيّت هريك از شرطها ، سبب نمىشود كه شرطيّت در شرط ديگر ، از بين برود .
نكته اين تفاوت آن است كه : شرطيّت ، جزاف و گتره نيست كه گاهى باشد و گاهى نباشد . بلكه شرطيّت از يك خصوصيّتى نشأت مىگيرد كه در ذات شرط است و اگر متعدّد باشد اينطور نيست كه ، با تحقّق شرطى ، شرطيّت شرط ديگر از بين برود . مثلا در آتش و خورشيد ، حتما يك خصوصيّتى است كه ايجاب مىكند تا هريك ، شرط احراق و سوزاندن و توليد گرما باشد ، بهطورى كه آب ، آن خصوصيّت را ندارد . بنابراين در چنين مورد اگر آتش ، شرط احراق شد ، اينگونه نيست كه خورشيد ، شرطيّت احراق را نداشته باشد ، بر خلاف واجب تخييرى .
نتيجه : شرطيّت مثل وجوب نيست كه دو سنخ و نوع داشته باشد ، بلكه در مقام
شرح كفاية الأصول — صفحة 347
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٣٤٧