زيرا معناى حرفى ، ملحوظ به لحاظ غير استقلالى است ، يعنى اصلا بهطور مستقلّ ، ملحوظ نمىشود تا گفته شود مطلق است و مقيّد نيست . « 1 »
جواب دوم ( و ثانيا تعيّنه . . . )
مصنّف در جواب دوّم مىگويد : چنانكه بيان شد ، « لزوم » انحائى دارد ( لزوم غير ترتّبى ، لزوم ترتّبى غير علّى ، لزوم ترتّبى علّى غير انحصارى ، و لزوم ترتّبى علّى انحصارى ) و چون همه در « لزوم » ، يكسانند ، اگر بخواهيم بهوسيله اطلاق ، يكى از موارد
هامش
( 1 ) . بهطور كلّى نفى و اثبات و هست و نيستها در مورد معناهايى كاربرد دارد كه اسمى باشند و بهطور مستقلّ ، ملحوظ شوند و به عبارت ديگر « ما فيه ينظر » باشند نه « ما به ينظر » . مثلا در مورد « علم » و « جهل » چون معناى اسمى دارند ، گفته مىشود : « العلم اصل كلّ خير » و « الجهل رأس كلّ شرّ » . يا گفته مىشود : « زيد عالم است » ، « زيد جاهل نيست » . پس حكم به ثبوت يا عدم ، در مورد معانى مستقلّه ، بهكارمىرود و لذا در مورد اين معانى مىتوان گفت كه : « اين معنا ، كلّى يا جزئى است » ، « اين معنا ، مطلق يا مقيّد است » و . . .
به بيان ديگر : معانى كه ملحوظ به ذات باشند ( يعنى معانى اسمى ) ، در آنها بحث مىشود كه حكمشان چيست .
امّا معنايى كه ملحوظ به غير باشد ( معناى حرفى ) مورد توجّه استقلالى نيست ، بلكه اين معنا آورده مىشود تا به معناى استقلالى و اسمى برسيم ، مثلا در « سرت من البصرة الى الكوفة » ، « من » و « إلى » آورده شدند تا ابتدا و انتهاى مقصود اصلى ( سير ) معلوم شود .
نكته : چنانكه در ابتداى كتاب در مورد معناى اسمى و حرفى بيان شد ، معناى اسمى و حرفى مانند يكديگرند و وضع ، موضوع له و مستعمل فيه در آنها عامّ و كلّى است ، و فقط اختلاف در مرحلهء « استعمال » است ، بهطورى كه لحاظ معناى اسمى ، استقلالى و لحاظ معناى حرفى ، آلى و غير استقلالى است ( اين استقلال و آليّت ، به لحاظ مستعمل است ، بدون اينكه خود استقلال و آليّت ، جزء معناى اسمى يا حرفى باشد ) .
برخى بر مصنّف اشكال كردهاند كه كلامشان در اينجا با آنچه در بحث معناى اسمى و حرفى در ابتداى كتاب بيان كردند ، تناقض دارد . و حال آنكه تناقض در كار نمىباشد ، زيرا مصنّف در اينجا نمىخواهد بگويد كه معناى اسمى با معناى حرفى ، متفاوت است ، بلكه مقصودش اين است كه معناى اسمى و حرفى ، يكى است ، امّا چون در هنگام استعمال ، در مورد حرف ، لحاظ آلى و غير استقلالى مىشود ، مقدّمات حكمت در آن جريان نمىيابد .
ولى چون در مورد اسم ، لحاظ استقلالى مىشود ، مقدّمات حكمت در آن جريان مىيابد .