الانحصار لا يوجب أن يكون ذاك الربط الخاصّ الّذي لا بدّ منه في تأثير العلّة في معلولها ، آكد و أقوى .
فصل [ جملهء شرطيّه ]
مصنّف در اين فصل اشاره دارد به اين بحث كه آيا جملهء شرطيّه ، مفهوم دارد يا نه ؟
و لذا مىگويد : بدون شكّ جملهء شرطيّه ، دالّ بر ثبوت عند الثبوت است ، يعنى بر ثبوت جزاء و تالى ، هنگام ثبوت مقدّم ، دلالت مىكند . مثلا « إن جاءك زيد فأكرمه » ، دلالت مىكند كه اگر مجىء محقّق شود ، وجوب اكرام نيز تحقّق پيدا مىكند . و يا مثل « ان كانت الشمس طالعة فالنهار موجود » دلالت مىكند كه هنگام طلوع خورشيد ، روز موجود است .
امّا در اينكه جملهء شرطيّه دالّ بر انتفاء عند الانتفاء باشد ، يعنى بر انتفاى جزاء هنگام انتفاى شرط ( مقدّم ) دلالت مىكند يا نه ، اختلاف شده است ، و به عبارت ديگر :
محلّ بحث است كه آيا جملهء شرطيّه ، مفهوم دارد يا نه ؟
همينطور در اينكه جملهء شرطيّه احيانا و در مواردى ، دالّ بر ثبوت عند الثبوت و انتفاء عند الانتفاء است ، بحثى نمىباشد ، چنانكه مثل « لو كان فيهما آلهة الّا اللّه لفسدتا » داراى مفهوم است . « 1 » ولى بحث در اين است كه در اينگونه موارد آيا دلالت جملهء شرطيّه بر مفهوم ( انتفاء عند الانتفاء ) وضعى است ، يا به كمك قرينهء عامّه ( مقدّمات حكمت ) است ، بهطورى كه اگر قرينهء خاصّهاى ( أعمّ از قرينهء حاليه يا مقاليّه ) بر خلاف مفهوم ( انتفاء عند الانتفاء ) نبود ، حمل بر مفهوم مىشود .
فلا بدّ للقائل بالدلالة . . .
مصنّف در اين عبارت به نتيجه بحث اشاره دارد و مىگويد : بنابراين كسى كه قائل
هامش
( 1 ) . در كتاب « فوائد الطوسيه » ادّعا شده كه در بيش از صد آيه از قرآن كريم ، جملهء شرطيّه داراى مفهوم است .