تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
بعد از اين توضيحات بايد ديد كه مفهوم ، صفت كداميك است ؟ پس از ذكر مقدّمه در توضيح مطلب دوم ، معلوم مىشود كه مدلول و معناست كه گاهى منطوقى مىباشد ( يعنى از آن نام برده مىشود ) و گاهى مفهومى ( يعنى ذكر نمىشود ) . بنابراين اشبه آن است كه مفهوم ، صفت مدلول و معنا باشد ، و اگر دلالت هم متّصف به مفهوم مىشود ، از باب صفت به حال متعلّق موصوف است ، و لذا مقصود از « دلالت ، مفهوم مىباشد » اين است كه مدلول اين دلالت ، مفهوم است ( هذه الدلالة مفهوميّة ، أى : مدلولها مفهوميّة ) . و قد انقدح من ذلك . . . از اينكه گفته شد ، مفهوم از خصوصيّت معنا ( انحصار علّيّت ) پيدا مىشود ( به‌طورى كه اگر لفظ و منطوق برآن خصوصيّت ، دلالت كند ، مفهوم خواهد داشت ، و گرنه مفهوم نخواهد داشت ) معلوم مىگردد كه نزاع در حجّيّت مفهوم ، صغروى است نه كبروى . يعنى بحث مىشود كه آيا معناى منطوق ، آن خصوصيّت را دارد ( تا مفهوم داشته باشد و ظهور براى آن منعقد شود و با انعقاد ظهور ، حجّت باشد ) يا آن خصوصيّت را ندارد ( تا مفهوم نداشته باشد و در نتيجه حجّت هم نباشد ) . و به عبارت ديگر : در حقيقت ، نزاع در اين است كه آيا قضيّه شرطيّه يا وصفيّه و . . . بالوضع يا به كمك مقدّمات حكمت ، برآن خصوصيّتى كه مستتبع قضيّه مفهوميّه است ، دلالت مىكنند يا نه ؟ به‌طورى كه اگر دلالت كنند ، مفهوم محقّق است ، و گرنه مفهوم ، محقّق نيست . و معلوم است كه چنين نزاعى ، برمىگردد به نزاع در ثبوت مفهوم و عدم آن ( كه صغروى است ) نه حجّيّت مفهوم و عدم آن ( كه كبروى است ) . * * *