مثال : نهى از بيع وقت نداء براى نماز جمعه . « 1 »
در اين مثال كه نهى به خود سبب ( عقد ) تعلّق گرفته ، معنايش آن است كه اگر كسى بخواهد وقت نداء براى نماز جمعه ، ايجاب و قبول ( بعت و اشتريت ) را بخواند تا معامله صورت بگيرد ، مرتكب حرام شده ، ولى اين حرام ، فساد نمىآورد ، و لذا اگر در همان لحظهء نداء ، با ايجاب و قبول ، معاملهاى صورت بگيرد ، نقل و انتقال ( ملكيّت ) محقّق مىشود . « 2 »
2 - تعلّق نهى به مسبّب ( أو بمضمونها . . . )
در اين قسم ، نهى به سبب ( ايجاب و قبول ) تعلّق نگرفته ، بلكه مسبّب ( تمليك و نقل و انتقال ) منهىّ عنه است . به دو مثال در اين رابطه اشاره مىشود :
مثال 1 : نهى از بيع مصحف به كافر .
در اين مثال خود سبب ( عقد - ايجاب و قبول ) حرمتى ندارد ، بلكه مسبّب ، يعنى تمليك قرآن كريم به كافر ، حرام است ، زيرا تمليك ، تسليط است و تسليط كافر بر قرآن ، حرام مىباشد ( الاسلام يعلو و لا يعلى عليه ) .
مثال 2 : نهى از بيع عبد مسلمان به كافر .
در اين مثال نيز سبب ، حرام نمىباشد ، بلكه مسبّب و تمليك مسلمان به كافر ، حرام است ، زيرا اين تمليك ، تسلّط كافر بر مسلمان را در پى دارد ، درحالىكه « لن يجعل اللّه للكافرين على المؤمنين سبيلا » .
مصنّف مىگويد : اين نهى اگرچه بر حرمت مضمونش دلالت مىكند ( تمليك قرآن و مسلمان به كافر ، حرام است ) ولى دلالتى بر فساد ندارد ، و لذا اگر قرآن يا عبد مسلمان
هامش
( 1 ) . در « و اذا نودى للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر اللّه و ذروا البيع » ، اگرچه « ذروا البيع » به ظاهر ، أمر است ، ولى واقع آن نهى مىباشد ( أى : لا تبيعوا وقت النداء ) .
( 2 ) . البته برخى ( از جمله آية اللّه العظمى بروجردى ) بر اين مثال اشكال كرده و گفتهاند : ايجاب و قبول ( بعت و اشتريت ) لفظ است و لفظ نمىتواند حرام و گناه باشد .