نتيجه : مصنّف معتقد است كه چون خروج ، مقدور است فعلا و تركا ، منهىّ عنه به نهى سابق و حرام مىباشد ، چنانكه در مورد شرب خمر هم مطلب چنين است .
توضيح كلام ايشان اين است : همانطور كه شخص قادر بر شرب خمر وجودا و عدما مىباشد ، به اين معنى كه هم مىتواند خود را در مهلكه بيندازد تا ناچار به شرب خمر شود ، و هم مىتواند خود را در مهلكه نيندازد تا به شرب خمر ناچار نشود ، و آن را ترك نمايد . و به عبارت ديگر : همان گونه كه شخص با قادر بودن بر القاء در مهلكه ، قادر بر شرب خمر است ، و با قدرت بر عدم القاء ، قادر بر ترك شرب خمر نيز هست . در مورد بحث نيز ، شخص قادر بر خروج مىباشد وجودا و عدما ، به اين معنى كه با قدرت بر داخل شدن ، قادر بر خروج ، و با قدرت بر داخل نشدن ، قادر بر ترك خروج مىباشد .
كسائر الأفعال التوليديّة . . .
مصنّف در متن ، مورد بحث را به ساير افعال توليدى تشبيه مىكند ، به اين بيان :
همان گونه كه در مورد « سوختن » كه از افعال توليدى است ( در تحقّق آن ، انداختن در آتش لازم است ) گفته مىشود : « كسى كه هم مىتواند - مثلا - زيد را در آتش ، بيندازد و او را بسوزاند ، و هم مىتواند نيندازد و او را نسوزاند ، و اگر انداخت ، هرچند سوختن زيد از اختيار او خارج مىشود ، امّا از جهتى سوزاندن ، مقدور او بوده ، منتهى با واسطه ( انداختن ) ، يعنى مىتوانست از ابتدا زيد را در آتش نيندازد ، تا سوختن او صورت نگيرد » ، در مورد « خروج » نيز گفته مىشود : « كسى كه هم مىتواند داخل شود تا خروج اتّفاق افتد ، و هم مىتواند داخل نشود تا خروج اتّفاق نيفتد ، اگر با اختيار داخل شد ، هرچند خروج از اختيار او خارج است ، ولى مقدور باواسطه ( داخل شدن ) مىباشد .
بنابراين در مورد بحث ، سالبه به انتفاى موضوع نمىباشد ، زيرا دخول ، موضوع براى خروج نيست ، بلكه دخول و خروج ، مقدّمه و ذى المقدّمه ، و سبب و مسبّب هستند ، به اين صورت كه ترك دخول ، سبب ترك خروج است ، همانطور كه دخول نيز سبب براى خروج مىباشد .
شرح كفاية الأصول — صفحة 172
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص١٧٢