بل حاله حال مثل . . .
شيخ در اينجا « خروج » را به موردى تشبيه مىكند و مىگويد :
خروج از مكان غصبى كه وسيلهء نجات از حرام است ، مانند شرب خمرى است كه شخص را از هلاكت و مرگ ، نجات مىدهد ، به اين صورت كه اگر كسى در مهلكهء بيمارى قرار بگيرد و براى علاج ، راهى جز شرب خمر ( كه حرمتش ثابت است ) نباشد ، چون اين شرب خمر وسيلهء نجات جان مىشود ، واجب و مأمور به مىگردد .
و منه ظهر المنع . . .
اين عبارت ناظر است به تتمّهء دليل شيخ ، به اين بيان :
مرحوم شيخ مىگويد : از اينكه گفته شد تصرّف خروجى ، حرام نيست ، معلوم مىشود ممنوع بودن اين توهّم كه : « تمام تصرّفات ، حتّى خارج شدن از ملك ، حرام است ، چون مكلّف قبل از داخل شدن ، قدرت بر ترك خروج دارد ، زيرا مىتواند داخل نشود تا خروج لازم آيد » .
دليل ممنوع بودن اينگونه توهّم اين است كه : قبل از دخول ، چگونه « خروج » مقدور باشد درحالىكه قبل از آنكه شخص ، داخل شود ، محال است كه بتواند خارج بشود ؟ ! و به بيان ديگر : خروج ، فرع بر دخول است و تا وقتى شخص داخل نشود ، خروجى هم تصوّر نمىشود ، بهطورى كه اگر كسى داخل نشد ، نمىگويند كه خارج نشد ، بلكه مىگويند اصلا داخل نشد و اگر هم گفته شود كه خارج نشد ، تنها از باب سالبه به انتفاى موضوع خواهد بود ( يعنى چون داخل نشد ، خارج هم نشد ) و معلوم است كه ترك خروج بهسبب ترك دخول ، در حقيقت « ترك دخول » است نه « ترك خروج » .
چنانكه اگر كسى بيمار نشود و جهت معالجه ، مبتلا به شرب خمر نگردد ، در اينجا نمىگويند كه « آن شخص ، خمر نخورده است » ، بلكه مىگويند : در مهلكه و بيمارى واقع نشد تا براى معالجه ، به شرب خمر نياز پيدا كند ، و اگر هم گفته شود : « شرب خمر نكرده است » تنها از باب سالبه به انتفاى موضوع است ( يعنى چون بيمار نشد ، شرب خمر نكرد ) .
شرح كفاية الأصول — صفحة 166
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص١٦٦