تضادّى نمىباشد ، زيرا احكام در مرتبهء فعليّت با يكديگر متضادّ هستند .
گفتنى است كه در فرض مذكور هر دو حكم ( وجوب فعلى و استحباب اقتضائى ) به نحو حقيقت هستند نه مجاز ، يعنى صلاة در مسجد ، هم واجب فعلى است حقيقتا ، و هم مستحبّ اقتضائى است حقيقتا .
توجّه : حقيقى بودن هركدام از وجوب و استحباب در صورتى است كه بودن در مسجد ، متّحد با صلاة باشد ، زيرا در اين صورت صلاة ، واجب مىشود به وجوب فعلى ، و از طرفى چون بودن در مسجد حقيقتا مستحبّ به استحباب اقتضائى است ، صلاة نيز كه با بودن در مسجد ، متّحد است ، حقيقتا مستحبّ به استحباب اقتضائى مىشود .
امّا اگر بودن در مسجد ملازم با صلاة باشد ، چون بودن در مسجد ، حقيقتا مستحبّ است به استحباب فعلى ، و صلاة حقيقتا واجب است به وجوب مولوى ، صلاة ، مجازا مستحبّ به استحباب فعلى مىشود نه حقيقتا . « 1 »
وجه سوم ( و فعليّا بالعرض و المجاز . . . )
هر دو امر ( وجوبى و استحبابى ) « مولوى فعلى » هستند ، با اين تفاوت كه امر وجوبى ، حقيقتا مولوى فعلى و امر استحبابى ، مجازا مولوى فعلى است ، يعنى صلاة در مسجد كه يك عمل است ، حقيقتا وجوب فعلى و مجازا استحباب فعلى دارد ، از باب اين كه ملازمش ( يعنى بودن در مسجد ) « 2 » حقيقتا مستحبّ فعلى است . « 3 »
به عبارت ديگر : چون ملازم صلاة در مسجد ، حقيقتا استحباب فعلى دارد ، صلاة نيز استحباب فعلى پيدا مىكند ، امّا بالعرض و المجاز ، زيرا اگر بخواهد حقيقتا هم وجوب فعلى داشته باشد و هم استحباب فعلى ، لازم مىآيد كه دو حكم متضادّ اجتماع كنند كه اين محال است .
هامش
( 1 ) . عبارت « أو متّحدة معه على القول بالجواز » به همين مطلب اشاره دارد .
( 2 ) . بنا بر اينكه بودن در مسجد ، از ملازمات صلاة در مسجد باشد .
( 3 ) . بنابراين گفته مىشود : « الصلاة واجبة » أى : نفسها ، و « الصلاة مستحبّة » أى : ملازمها ( أى : الكون فى المسجد ) .