كه امر به آن تعلّق گرفته ، مأمور به به امر آمر دوم است نه آمر اول ؟
مثلا اگر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به حضرت على عليه السّلام امر كند كه : به بندگان خدا امر كن كه به جهاد بروند ، آيا امر به جهاد ، مثل اين است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مستقيما به آن امر كرده باشد ، يا اينكه جهاد ، مأمور به به امر آمر دوم ( حضرت على عليه السّلام ) است نه آمر اول ( پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) .
در تحقيق اين بحث ، مصنف سه فرض را مطرح و هريك را بررسى مىكند :
1 - تمام هدف آمر اوّل ، آن است كه آن عمل ( مأمور به ) موجود شود ، و چون خودش به افراد دسترسى نداشته و يا وقت ، كوتاه بوده و يا به خاطر مصالح ديگرى ، مستقيما امر نمىكند ، بلكه امر به آن عمل را به آمر دوم ، موكول مىكند .
به بيان ديگر : آمر دوم ، شأنى جز سفارت و ابلاغ ندارد . يعنى آمر دوم ، اسما آمر است ، ولى رسما مبلّغ و سفير و امررسان و امربر است ، كه امر آمر اول را به اشخاص مىرساند . در اين فرض آمر واقعى ، همان آمر اوّل است و دومى ، آمر صورى و در واقع عامل است . بنابراين امر به امر به شىء ، امر به آن شىء مىشود .
اوامرى كه از جانب ذات اقدس حقّ ، توسّط انبياء آورده شده و به مردم تحويل داده مىشود ، از اين قبيل است . يعنى آمر واقعى ، خداوند متعال است و امر براى اوست ( ان الحكم الّا للّه ) و انبياء فقط نقش سفير و مبلّغ را دارند « 1 » :
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ .
2 - مقصود آمر اوّل ، اين نيست كه مأمور به ، موجود شود و يا اصلا نظر به وجود مأمور به ندارد ، بلكه مقصودش آن است كه به آمر دوم ، تمرين دهد ، يعنى به او ياد دهد كه چگونه ژست آمرانه بگيرد تا وقتى كه بر مسند رياست و امارت نشست ، امر و نهى
هامش
( 1 ) . البته بايد توجه داشت كه انبياء ، هرچند نسبت به اوامر الهى ، سمت عامل و مبلّغ را دارند ، امّا نسبت به اوامر ولايتى و حكومتى كه خودشان دارند ، سمت و نقش آمر را خواهند داشت .