( مانند : استحباب ، كراهت و حرمت ) دارد .
مثلا اگر مولا به صورت لا به شرط ، يك تسبيحه را بخواهد و غرض تأمين شود ، تخيير ساقط است ، و همان يك بار گفتن تسبيحات ، واجب است و ما زاد برآن ، واجب نيست بلكه استحباب دارد ، زيرا وقتى غرض با يك بار گفتن حاصل شود ، امر ساقط است و تخيير وجهى ندارد .
و يا مثلا در وضوء ، وقتى يك بار شستن به صورت « لا به شرط » ( نسبت به مرتبهء دوّم و سوّم ) ملاحظه شده باشد ، و غرض هم با يك بار شستن حاصل شود ، تخيير ، ساقط و همان يك بار ، واجب است و بيش از آن واجب نيست ، با اين تفاوت كه مرتبهء دوم ، مستحبّ مىباشد و مرتبهء سوم ، بدعت و حرام مىباشد .
و يا مثلا در تكبيرات افتتاحيّهء نماز ، وقتى يك تكبير نسبت به تكبيرات ششگانهء بعد ، « لا به شرط » ملاحظه شده باشد ، و غرض هم با آن ، حاصل شود ، تخيير ، ساقط ، و خصوص تكبيرة الاحرام واجب است و تكبيرات زائد برآن واجب نيستند بلكه مستحبّ مىباشند .
در برخى موارد هم مقدار زائد بر واجب ، مكروه است ، مثل « قران بين دو سوره » در نماز . يعنى مقدار واجب در نماز ، خواندن يك سوره بعد از حمد است ، و مكروه است كه كسى دو سوره را باهم بخواند ( مثلا بعد از حمد ، سورهء توحيد و قدر را باهم بخواند ) . « 1 »
نتيجه :
اگر اقلّ لا به شرط ، واجب و مطلوب باشد ، به هر صورت ، تخيير امكان ندارد ، و فقط أقلّ ، واجب است و ما زاد برآن ، واجب نيست و محكوم به حكم استحباب ، كراهت و حرمت است ، چنانكه در مثالهاى مذكور ، معلوم گرديد .
هامش
( 1 ) . البته برخى قائل به حرمت قران ( به استثناى برخى از سورهها ، مانند سورهء فيل و قريش ) مىباشند .