ردّ قول دوم ( فلا وجه فى مثله . . . )
مصنّف در اين متن به ردّ قول دوم ( عنوان أحدهما يا أحدها كه لا بعينه از جهت مصداق و مفهوم مىباشد ، واجب است ) اشاره دارد ، ولى اشكالات آن را مطرح نكرده و به وضوح واگذار نموده است .
لكن مناسب است سه اشكال در هريك از لا بعينه مصداقى و مفهومى را بيان كنيم كه به شرح ذيل است :
اشكالات « لا بعينه » مصداقى
اگر گفته شود كه مصداق أحدهما يا أحدها ، بهطور غير معيّن ، واجب است ، سه اشكال دارد :
اشكال اوّل : خلاف ظاهر ادلّه است ، زيرا مثلا ظاهر ادلّهء وجوب خصال كفّارات كه مىگويد : روزه بگير يا اطعام و عتق رقبه كن ، آن است كه هر سه ، واجب هستند ( البته به نحو تخيير ) نه اينكه فقط يكى ، آنهم بدون نشان ، واجب باشد .
اشكال دوّم : در مثل خصال كفّارات فرض شده كه سه غرض وجود دارد كه يكى مربوط به اطعام ، و ديگرى مربوط به عتق ، و سوّمى مربوط به صيام است . و تعدّد غرض هم دليل بر تعدّد واجب است ، يعنى وقتى غرض ، متعدّد شد ، معلوم مىشود كه واجب هم متعدّد است و اگر بنا باشد كه يكى واجب باشد ، غرض نيز بايد يكى باشد .
اشكال سوّم : عقلا محال است كه عنوان « لا بعينه » در خارج ، مصداق داشته باشد ، زيرا در مثل خصال كفّارات ، هركدام از اطعام و عتق و صيام ، بعينه و با نشان هستند نه لا بعينه .
و وقتى لا بعينه ، مصداق نداشته باشد ، اگر بخواهد واجب باشد ، امتثال نيز محال خواهد بود ، زيرا در اين صورت ، تكليف به امر غير مقدور مىشود . به بيان ديگر : آنچه در مورد خصال كفّاره در خارج موجود است ، يا عتق است يا اطعام و يا صيام است كه هركدام معيّن مىباشند ، و چيز ديگرى كه عنوان لا بعينه داشته باشد ، وجود ندارد كه در مقام امتثال ، به مولا تحويل داده شود .
شرح كفاية الأصول — صفحة 448
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٤٤٨