قول سوّم « 1 » : هركدام از دو يا چند چيز ، واجب است ، امّا بهگونهاى كه اگر هركدام انجام شود ، واجب ساقط خواهد شد .
به بيان ديگر : با انجام هركدام از دو يا چند چيز ، وجوب ديگرى ساقط مىشود .
مثلا در خصال كفّارات ، اگر عتق رقبه صورت گرفت ، وجوب اطعام و صيام ، ساقط مىشود ، و اگر اطعام انجام شد ، وجوب صيام و عتق ، ساقط مىشود و . . . .
قول چهارم « 2 » : يكى از دو يا چند چيز ، بهطور معيّن نزد خداوند ، واجب است . مثلا در جايى كه مولا گفته است : « زيد را با اطعام يا با بوسيدن دست او ، اكرام كن » ، نزد خداوند معلوم است كه واجب ، كدام يك از اين دو مىباشد ، هرچند كه نزد ما معلوم نيست .
و يا در خصال كفّارات ، نزد خداوند معلوم است كه يا عتق ، واجب است يا صيام و يا اطعام ، ولى بر ما پوشيده و مجهول است .
و التحقيق أن يقال . . .
مصنّف بعد از نقل اقوال چهارگانه ، قول اوّل را اختيار مىكند و مورد تحقيق قرار مىدهد . به اين بيان :
تحقيق در مسئله
مصنّف در تحقيق قول اوّل ، ابتدا به دو قسم « واجب تخييرى » اشاره مىكند :
1 - واجب تخييرى به حكم عقل : عبارت است از اينكه مكلّف به حكم عقل ، مخيّر است كه دستور شارع را در ضمن دو و يا چند فرد ، امتثال كند و لذا به آن « تخيير عقلى » مىگويند بهطورىكه امر شارع در اين رابطه ، ارشاد به حكم عقل خواهد بود .
2 - واجب تخييرى به حكم شرع : عبارت است از اينكه خود شارع دستور تخييرى صادر و مكلّف را در انجام واجب ، بين دو يا چند فرد ، مخيّر مىكند .
آنگاه مصنّف پس از بيان تقسيم ، بررسى مىكند كه معيار اين دو تخيير چيست ؟
هامش
( 1 ) . عبارت « أو وجوب كلّ منهما مع السقوط بفعل أحدهما » به اين قول اشاره دارد .
( 2 ) . عبارت « أو وجوب المعيّن عند اللّه » به اين قول اشاره دارد .