تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠

فصل نهم - واجب تخييرى

مصنّف در اين فصل واجب تخييرى را مورد بحث قرار داده است ، ولى قبل از بيان كلام ايشان ، لازم است به‌معناى واجب تخييرى و مقابل آن ( واجب تعيينى ) اشاره شود : واجب تعيينى در اين واجب ، شارع ، فعلى را به نحو متعيّن ( بدون آنكه براى آن عوض و بدل قرار دهد ) بر اشخاص ، واجب كرده است . البته گاهى « عينى » است به‌طورىكه يكايك مكلّفين ، موظّفند آن را انجام دهند ، مانند : نمازهاى يوميّه ، و گاهى « كفائى » است به‌طورىكه اگر عدّه‌اى بر انجام آن اقدام كنند از بقيّه ساقط است ، مانند : غسل ، كفن و دفن ميّت . واجب تخييرى در اين واجب ، شارع ، فعلى را به نحو تخيير بر اشخاص ، واجب كرده است به اين معنى كه براى آن ، عوض و بدل قرار داده است كه اگر مكلّف خواست ، آن فعل را انجام دهد ، و اگر نخواست ، بدل و عوض آن را انجام دهد . مانند : خصال كفّارات ( اطعام ستّين مسكين ، صوم شهرين متتابعين و عتق رقبه ) كه شارع در اينجا هركدام از اين سه عمل را به نحو تخيير ، بر مكلّف ، واجب كرده است ، به‌طورىكه مخيّر است هركدام را كه مىخواهد ، انجام دهد . ولى در واجب تعيينى چنين نيست كه بتواند آن را ترك كند و عمل ديگرى را جايگزين آن نمايد ، بلكه در انجام عمل ، هيچ مندوحه و مفرّى ندارد . مثلا در مورد نمازهاى يوميّه ، مكلّف بايد به هر شكلى كه ميسور است ، آن را بخواند . اگر مىتواند ، بايد با تمام اجزاء و شرايطش ( به‌طور كامل ) انجام دهد ، و اگر مثلا نمىتواند بايستد ، بايد نشسته بخواند و گرنه بايد به‌طور خوابيده بخواند تا آنجا كه حتى شخصى كه در حال غرق شدن است نيز بايد با اشاره نماز بخواند . حال كه معناى هركدام از واجب تخييرى و تعيينى معلوم شد ، به توضيح كلام مصنّف مىپردازيم .