تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
وجوب ، زايل شد . حال شكّ مىكنيم آيا كلّى جواز باقى است يا نه ، زيرا شكّ داريم آيا مقارن رفتن وجوب ، فرد ديگرى ( كراهت ، استحباب يا اباحه ) آمده كه حافظ كلّى باشد ، يا نه ؟ و اين ، همان قسم سوّم از اقسام كلّى استصحاب است كه در آن اركان استصحاب ( يقين به حدوث و شكّ در بقاء ) تمام نيست ، بلكه شكّ در اصل حدوث كلّى است ، به اين بيان : اوّلا : كلّى كه در ضمن فرد قبلى بود ، يقينا با زوال آن ، از بين رفته است . « 1 » و ثانيا : شكّ داريم آيا كلّى دوباره در ضمن فرد ديگر ، محقّق شده يا نه ، و لذا شكّ در اصل حدوث كلّى خواهد بود كه جاى جريان استصحاب نمىباشد . و قد حقّقنا فى محلّه أنّه لا يجرى الاستصحاب فيه ما لم يكن الحدث . . . « 2 » مصنّف در اين متن به اين نكته اشاره دارد كه : اگرچه مطابق تحقيق ، استصحاب در كلّى قسم سوّم جارى نيست ، امّا جريان آن در بعضى موارد اشكال ندارد ، و آن موردى است كه كلّى « مشكّك » ( داراى مراتب ) باشد ، نه « متواطى » . يعنى اگر كلّى ، داراى مراتب و درجات باشد به‌طورىكه افرادش ، كمال و نقص يا شدّت و ضعف داشته باشند ، اگر مرتبهء شديد آن زايل شود ، چنانچه شكّ شود آيا كلّى هم زايل شده يا در ضمن مرتبهء ضعيف باقى است ، مىتوان آن را استصحاب كرد . مثلا كلّى « سياهى » كه داراى مراتبى است ( از رنگ ضعيف سياه شروع شده و به رنگ شديد آن ختم مىشود ) اگر قبلا در
هامش
( 1 ) . يعنى يقين داريم آن كلّى و جنسى كه با فصل قبلى بوده ، با زوال فصل ، زايل شده است ، زيرا جنس ، حتّى يك لحظه بدون فصل نمىماند . مثلا در « حيوان ناطق » اگر « ناطق » برود ، آن حيوانيّتى كه با ناطقيّت بود ، از بين مىرود . و اگر شكّ كنيم حيوانيّت ديگرى با ناهقيّت آمد يا نه ، شكّ در اصل حدوث حيوان است و لذا جاى استصحاب نمىباشد . ( 2 ) . اين مطلب را مصنّف در تنبيه سوم از تنبيهات استصحاب مطرح كرد ، و در اصول مظفّر و رسائل شيخ انصارى نيز به‌طور مفصّل مطرح شده است .