تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
يقين به ارتفاع آن است نه شكّ در بقاء ) و اگر عمرش طولانى بوده ، قطعا باقى است ( يعنى يقين به بقاء آن است نه شكّ در بقاء ) . در اين دو قسم نيز به دو مثال اشاره مىشود كه عبارتند از : الف : مثال عرفى : شخصى يقين دارد كه مثلا فردى از حيوان در خانه است و كلّى حيوان در ضمن آن يافت شده است . بعد از مدّتى ، شك مىكند آيا اين كلّى باقى است يا نه ، و منشأ شكّ آن است كه نمىداند فردى كه كلّى حيوان در ضمن آن بوده آيا از قبيل فيل بوده كه عمرش طولانى است مىباشد و يا از قبيل پشه بوده كه عمرش كوتاه است ، به‌طورىكه اگر آن فرد از حيوان ، فيل باشد ، بعد از گذشت چند روز قطعا زنده است ، يعنى يقين به بقاى آن است نه شكّ در بقاء ، و اگر آن فرد ، پشه باشد ، قطعا زنده نيست ، يعنى يقين به بقاى آن است نه شكّ در بقاء ، و اگر آن فرد ، پشه باشد ، قطعا زنده نيست ، يعنى يقين به ارتفاع آن است نه شكّ در بقاء . ب : مثال شرعى : اگر از كسى بلل و رطوبتى خارج شود كه مشتبه بين بول و منى باشد ، قطعا كلّى « حدث » محقّق شده است و شخص ، محدث مىباشد ، با اين تفاوت كه بول ، حدث اصغر و منى ، حدث اكبر است . حال اگر شخص ، وضوء بگيرد ، شكّ مىكند كه كلّى حدث ، باقى است يا نه ، زيرا فردى كه كلّى ، در ضمن آن بوده ، بين فرد باقى و فانى مردّد است ، به‌طورىكه اگر آن فرد ( بلل مشتبه ) بول باشد ، قطعا با وضوء از بين رفته است ، يعنى يقين به ارتفاع دارد نه شكّ در بقاء ، و اگر آن فرد ، منى باشد قطعا با وضوء از بين نرفته است ( بلكه نياز به غسل مىباشد ) يعنى يقين به بقاء دارد نه شكّ در بقاء . در اين قسم از كلّى ، اگرچه استصحاب خصوص فرد ، جارى نمىشود ، زيرا اگر حدث ، اصغر بوده ، بعد از وضوء ، يقين به ارتفاعش است ، و اگر حدث ، اكبر بوده ، يقين به بقايش است ، و لذا اركان استصحاب در هيچ‌كدام تمام نمىباشد ، امّا استصحاب در كلّى ( حيوان و حدث ) اشكالى ندارد ، البته به شرط اينكه استصحاب كلّى ، آثار شرعى داشته باشد ، و گرنه استصحابش لغو است . وجه اينكه در كلّى ، استصحاب جارى مىشود ، اين است كه : در مثال اوّل ، يقين به