عدم جريان استصحاب در آن ، مورد اتّفاق است .
براى آنكه مطلب ، واضح شود ، نياز به ذكر اقسام استصحاب كلّى مىباشد .
اقسام استصحاب كلّى
استصحاب كلّى ، بر سه قسم است :
قسم اوّل : حدوث كلّى در ضمن فردى متيقّن و بقاى آن مشكوك مىباشد ، و علّت و منشأ اين شكّ ، شكّ در بقاى آن فرد است ، يعنى معلوم نيست آن فردى كه كلّى برآن منطبق بود ، موجود است يا نه ؟ كه اگر موجود باشد ، كلّى موجود خواهد بود و اگر موجود نباشد ، كلّى هم موجود نخواهد بود . در اين قسم به دو مثال اشاره مىشود كه عبارتند از :
الف : مثال عرفى : شخصى يقين دارد كه مثلا « زيد » وارد خانه شد و كلّى انسان در ضمن آن ، وجود يافت . بعدا شك مىكند كه آيا اين كلّى ( انسان ) در خانه باقى است يا نه ، و منشأ اين شكّ ، آن است كه نمىداند آن فردى كه در خانه بود ، الآن هم هست يا اينكه رفته است .
ب : مثال شرعى : كسى محدث به حدث اصغر ( مانند : بول يا نوم ) بود و يقين داشت كه كلّى « حدث » در ضمن آن ايجاد شده است . بعدا شك مىكند كه اين كلّى باقى است يا نه ، چون شكّ دارد كه وضوء گرفته است يا نه ؟ بهطورىكه اگر وضوء گرفته باشد ، حدث بولى و به دنبال آن ، حدث كلّى رفته است . و اگر وضوء نگرفته باشد ، چون حدث بولى باقى است ، حدث كلّى نيز باقى مىباشد .
علماء بدون اختلاف معتقدند كه استصحاب در اين قسم از اقسام كلّى ، جارى مىشود ، زيرا اركان استصحاب ( يقين سابق به حدوث ، و شكّ لا حق در بقاء ) تمام است .
قسم دوم : حدوث كلّى در ضمن فردى متيقّن و بقاى آن مشكوك مىباشد ، امّا منشأ شكّ ، آن است كه معلوم نيست آن فردى كه كلّى در ضمن آن بوده ، آيا طويل العمر است يا قصير العمر ، بهطورىكه اگر عمرش كوتاه بوده ، قطعا از بين رفته است ( يعنى