به عبارت ديگر : قائلين به اصالت ماهيت هم مىگويند : ماهيت بما هى ، اثرى ندارد ، و وقتى داراى اثر مىشود كه خارجيّت پيدا كند « 1 » . بنابراين اوامر به طبيعت و ماهيت ، تعلّق مىگيرند ، امّا نه ماهيت بما هى ، بلكه ماهيت به اعتبار اينكه اگر در خارج پيدا شود ، آثار و بركاتى دارد . مانند ماهيت « صلاة » ، كه اگر در خارج تحقّق يابد ، معراج مؤمن و . . .
مىشود .
و كيف كان . . .
مصنّف در اين عبارت تصريح مىكند كه : متعلّق طلب ، طبايع بما هى نيست ، چه بنا بر قول به تعلّق اوامر به طبايع ، و چه بنا بر قول به تعلّق اوامر به افراد . و در حقيقت با اين گفتار مىخواهد توهّمى را دفع كند ، به اين بيان كه :
توهّم
برخى گمان كردند اختلاف در اصول به اينكه : « اوامر به طبائع بما هى ، تعلّق مىگيرند يا به طبايع به لحاظ وجود » ، مبنى بر اختلاف در فلسفه است ، بهطورىكه قائلين به اصالت الماهيه ، معتقدند اوامر به طبايع و ماهيات تعلّق مىگيرند ، و قائلين به اصالت الوجود ، معتقدند اوامر به طبايع به لحاظ وجود ، تعلّق مىگيرند .
دفع توهّم
مصنّف در دفع توهّم مذكور مىگويد : اختلاف در بحث اصولى ، هيچ ارتباطى به اختلاف در بحث فلسفى ندارد ، زيرا هم قائلين به اصالة الوجود و هم قائلين به أصالة الماهيّة ، معتقدند كه ماهيت من حيث هى ، متعلّق طلب قرار نمىگيرد ، بلكه طلب يا به ماهيت به لحاظ وجودش ( بر مبناى اصالة الوجود ) و يا به لحاظ خارجيّت و حيثيّت مكتسبهاش ( بر مبناى اصالة الماهيّة ) تعلّق مىگيرد ، و اينطور نيست كه قائلين به اصالة الماهيّه ، بگويند كه امر به ماهيّت بما هى تعلّق مىگيرد .
هامش
( 1 ) . اين عدّه براى آنكه از اصالت وجود ، فرار كنند ، نمىگويند كه ماهيت ، وقتى منشأ آثار مىشود كه وجود يابد ، بلكه به « خارجيّت » تعبير مىكنند .