وقتى مولا مىگويد : « اسقنى » ، آب را فقط براى رفع تشنگى طلب مىكند و برايش فرق نمىكند كه آب در كاسه باشد يا در ليوان ، با دست راست داده شود يا با دست چپ ، از چشمه باشد يا از چاه و . . . ، مگر آنكه قرينهاى دلالت كند كه مولى بهگونهاى است چيزى را با خصوصيّت خاصّى مىخواهد .
به بيان ديگر : آمر ، طبيعت را با وجود سعى و گستردهاش ، طلب مىكند ، نه طبيعت با وجود خاصّش را .
يعنى در طبيعت كه متعلّق طلب است ، اوّلا بايد « وجود » لحاظ شود ، و ثانيا « وجود گسترده » و بدون ملاحظهء خصوصيّت آن .
امّا اينكه در طبيعت بايد وجود ، لحاظ شود به خاطر اين است كه اگر متعلّق طلب ، « طبيعت بما هى هى » ، باشد ، نه محبوب است و نه مبغوض ، نه مراد است و نه مكروه ، نه مأمور است و نه منهىّ . و آنچه طبيعت را محبوب يا مبغوض مىكند ، وجود آن است نه خود ماهيّت . يعنى با ضميمه شدن وجود به طبيعت و مفهوم ، آن طبيعت ، محبوبيّت يا مبغوضيّت پيدا مىكند ، و گرنه مثل مفهوم خمر ، مفهوم قمار ، مفهوم صلاة ، مفهوم صوم و . . . نه مصلحتى دارد و نه مفسدهاى .
پس به عقيدهء مصنّف ، طبيعتى كه متعلّق طلب است ، اوّلا طبيعت بما هى هى نيست ، و ثانيا آن طبيعت با وجود سعى و گستردهاش مقصود است ، نه طبيعتى كه با يك وجود خاصّ و خصوصيّت مخصوصى است . و لذا وقتى شارع مىگويد : « صلّ » ، مقصودش طبيعت صلاة با وجود سعى آن است ( يعنى صلاة در مكانها و زمانهاى مختلف و در حالات متفاوت ) نه اينكه مقصودش خواندن نماز در يك جاى مخصوص و در يك حالت خاصّ باشد ، يعنى اينطور نيست كه به مكلّف بگويد : بايد در اتاق نماز بخوانى و در حياط نخوانى يا در مسجد بخوانى و در خانه نخوانى .
نعم هى كذلك . . .
مصنّف در اين عبارت بر مطلب قبلى كه متعلّق طلب نمىتواند طبيعت بما هى هى
شرح كفاية الأصول — صفحة 422
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٤٢٢