تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
شاكلهء معيّنى دارد . مثلا طبيعت « صلاة » محدود به حدودى ( ده جزء يا بيشتر ) است و مرزبندى و حوزه و حريم مشخّصى دارد ، به اين صورت كه « أوّلها التكبير و آخرها التسليم » يعنى اين طبيعت صلاة ، ابتدا و انتهاء و حدّ و مرزهايش معلوم است . اين حدّ و حدود همان است كه در علم منطق به نام « حدّ تام ، حدّ ناقص ، رسم تامّ و رسم ناقص » ناميده مىشود ، و اين‌ها در واقع ، سرحدّات و مرزهاى ماهيّات هستند ، زيرا هر ماهيّتى يك سرحدّات و مرزهايى دارد و معلوم است كه حوزه آن از كجا تا كجاست . پس اين ماهيّت و طبيعت مورد نظر در اوامر و نواهى ، مطابق اجزاء و حدودى كه دارد ، محدود به حدّ معينى است . و ثانيا ، طبيعتى است كه مقيّد به قيود و مشروط به شروطى مىباشد . مثلا طبيعت صلاة ، علاوه بر اينكه محدود به حدودى است ( ده جزء يا بيشتر دارد و از تكبيرة الاحرام شروع شده و با سلام ، ختم مىشود ) مقيّد و مشروط به يك سرى شروط و قيود نيز هست ، مثل اينكه مقيّد به « استقبال قبله » ، « طهارت » ، « ستر عورت » و . . . است . من دون تعلّق غرض . . . بحيث لو كان . . . در توضيح اين متن اشاره به يك نكته ضرورى است و آن اينكه : طبيعت تا وقتى كه به عرصهء وجود نيايد و از ذهن انسان خارج نشود و در حدّ مفهوم باشد ، خصوصيّات فرديّه و مشخصات خارجيّه ( مانند : رنگ و بو و . . . ) ندارد . ولى وقتى اين طبيعت از حوزهء ذهن بيرون مىآيد و عينيّت پيدا مىكند ، حتما يك سرى خصوصيّات لازمه هم دارد . مثلا طبيعت « انسان » تا زمانى كه در حريم روح و مغز انسان است ، يك معناى مجرّد و كلّى و آزاد است و رنگ ، بو ، سبكى و سنگينى ، سفيدى و سياهى ، چاقى و لاغرى ، كجى و راستى و . . . ندارد . ولى همين طبيعت وقتى از ذهن بيرون مىآيد و بر زيد ، عمرو ، بكر و . . . منطبق مىشود ، قطعا يك سرى خصوصيات و ويژگىهايى دارد ، مثل اينكه كوتاه است يا بلند ، سالم است يا مريض ، سفيد است يا سياه ، عالم است يا جاهل ، عادل است يا فاسق و . . . و يا مثلا طبيعت « آب » اگر در خارج بخواهد وجود پيدا كند ، با مشخصاتى همراه است ، مثل اينكه يا در اين كاسه است و يا در آن كاسه ، يا از اين چشمه است و يا