اشكال
ممكن است كسى در دفاع از ترتّبىها بگويد :
در عرفيّات ، ترتّب بهطور فراوان واقع شده است ، و بهترين دليل بر امكان چيزى ، وقوع خارجى آن چيز است .
جواب ( قلت : لا يخلو . . . )
مصنّف در جواب اشكال مذكور ، مىگويد : اگر در عرف ديده مىشود كه مثلا پدرى به فرزندش به ضدّين ( يكى اهمّ و ديگرى مهمّ ) بر وجه ترتّب ، امر مىكند و مىگويد : « تعلّم ، و ان لم تتعلّم فاعمل » ( درس بخوان و اگر درس نمىخوانى لا اقلّ كار كن ) امر به مهمّ ( كار كردن ) از دو حال ، خارج نيست :
1 - امر به مهمّ بعد از اغماض و چشمپوشى از امر به اهمّ است . يعنى آمر ابتدا به اهمّ امر كرده ، و سپس چون ديده كه مأمور ، گوش به حرف نمىدهد و اهمّ را اتيان نمىكند ، از امر اولش مأيوس شده و چشمپوشى مىكند و مىگويد اگر نخواستى اهمّ را انجام دهى ، لا اقلّ مهمّ را انجام بده . در اينجا گويا آمر ، از امر به اهمّ ، اعراض كرده و از آن دست برداشته است . بنابراين در اين مورد ، دو امر نيست ، بلكه يك امر است : ابتداء امر به أهمّ بوده و بعد از يأس و اغماض و تجاوز از اهمّ ، امر به مهمّ مىباشد .
2 - شايد امر دوم ( امر به مهمّ ) ارشادى باشد به اين بيان : مولى اگرچه نمىتواند هم نسبت به اهمّ ، امر مولوى داشته باشد و هم نسبت به مهمّ ، امّا مىتواند نسبت به اهمّ ، امر مولوى داشته باشد يعنى تا لحظهء آخر ، اهمّ را بخواهد ، و يك امر ارشادى هم نسبت به مهمّ داشته باشد و به مكلّف بگويد : « آنچه من مىخواستم ، ازاله نجاست ( بهعنوان امر اهمّ ) بود ، امّا بهعنوان ارشاد و دلسوزى مىگويم كه صلاة ، همان گونه كه قبل از اصطكاك و مزاحمت با ازاله ، ملاك و مصلحت و محبوبيّت و رجحان ذاتى داشت ، اكنون نيز كه با ازاله ، مزاحمت پيدا كرده ، همان ملاك و مصلحت و رجحان ذاتى را دارد ( باب تزاحم است نه تعارض ) و اگر امر مولوى را اطاعت نكردى ، لا اقلّ مهمّ را ترك نكن تا شايد مقدارى از عقوبت مخالفت امر أهمّ ، به واسطه كسب ثواب از طريق اطاعت امر مهمّ ، كاسته شود » .
شرح كفاية الأصول — صفحة 395
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٣٩٥