جواب اشكال ( فإنّه يقال . . . )
مصنّف در مقام جواب از اين اشكال مىگويد : بههرحال طلب اجتماع ضدّين ، طلب محال است ، يعنى اينكه يك طالب و آمرى ، بهطور جدّى ، از شخصى ، انجام محالى را بخواهد ، قبيح است . مثلا قبيح و محال است كه مولا به شخصى كه در حال افتادن است ، بهطور جدّى بگويد : « خودت را نينداز » ، هرچند شخص با سوء اختيار ، خودش را رها كرده باشد .
پس طلب محال ، محال است ، هرچند زمينهء اين محال ، با سوء اختيار شخص ، فراهم شده باشد . و لذا برفرض كه مكلّف ، با سوء اختيار خودش ، زمينهء محال و جمع بين ضدّين را ايجاد كرده باشد ، امّا مولاى حكيم نمىتواند بهطور جدّى ، اجتماع ضدّين را طلب كند ، و مثلا در مورد بحث به مكلّف بگويد : چون امر به اهمّ را ترك كردى و راه را براى فعلى شدن امر به مهمّ ، باز كردى ، بايد ضدّين ( ازاله و صلاة ) را در آن واحد انجام دهى .
پس برفرض كه مكلّف با ترك اهمّ و يا تصميم بر عصيان و ترك اهمّ ، راه ورود امر به مهمّ را باز كرده است ، ولى مولا نمىتواند بهطور جدّى از او بخواهد كه هر دو ضدّ ( كه در فرض تصميم بر عصيان اهمّ ، جمع مىشوند ) را انجام دهد .
و الّا لصحّ فيما علّق . . .
مصنّف در تأكيد جواب از اشكال مىگويد : اگر با سوء اختيار ، طلب اجتماع ضدّين از محال بودن ، خارج شود ، چه لزومى دارد كه براى تصحيح امر به ضدّ ، قائل به ترتّب و امر طولى شويم ، بلكه بايد مولا بتواند امر به ضدّين را در عرض واحد ، معلّق بر يك امر اختيارى كند و مثلا بگويد : « اذا ضربت زيدا فقم و اقعد فى زمان واحد » ، يعنى اگر زيد را زدى ، در يك لحظه هم بايد بايستى و هم بنشينى . در اينجا امر به ضدّين ( ايستادن و نشستن ) معلّق بر يك امر اختيارى ( زدن زيد ) شده است .
حال اگر مكلّف و مأمور ، بدذاتى كرد و با سوء اختيار خودش ، زيد را زد ، نبايد اشكال نداشته باشد كه مولا او را به اجتماع ضدّين وادار كند ، يعنى بگويد : حالا كه
شرح كفاية الأصول — صفحة 391
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٣٩١