و سازگارى است و اصلا همزاد يكديگرند . مثلا آن و لحظهء وجود « ازاله » آن و لحظهء تحقّق « لا صلاة » است ، چنانكه آن و لحظه وجود « قيام » ، آن و لحظهء تحقّق « لا قعود » است ، يا آن و لحظهء وجود و زايش « حركت » ، آن و لحظهء « لا سكون » است .
به عبارت ديگر : همانطور كه در مثل « حركت » و « سكون » اينطور نيست كه ابتدا لا سكون و بعدا حركت بيايد تا گفته شود عدم سكون ، مقدّمهء وجود حركت است . بلكه حركت ، علّتى دارد كه اگر موجود شد ، حركت به وجود مىآيد و در همان لحظه ، سكون نيز از بين مىرود و لذا آن زايش حركت ، آن سكون خواهد بود .
و يا در مثل « بياض » و « سواد » ، همان لحظه كه سياهى در خارج پيدا مىشود ، مقارن با اين عنوان وجودى ، عنوان عدمى ديگرى ( عدم بياض ) پيدا مىشود ، و لذا اين دو ( سواد و بياض ) مقارن و همزاد يكديگرند .
در مورد « ازاله » و « صلاة » نيز اينطور نيست كه ابتدا « لا صلاة » و پس از آن « ازاله » محقّق شود ، بلكه اين دو در عرض يكديگرند و تقدّم و تأخّر و طوليّتى در كار نمىباشد .
مصنّف در مقام توضيح بيشتر مطلب ، ابتدا براى مانع دو معنا ذكر مىكند و سپس به بيان مطلب مىپردازد :
مانع : مانع دو معنا دارد :
1 - معناى اصطلاحى ( معناى خاصّ ) : يعنى چيزى كه در مقابل مقتضى قرار گرفته و جلوى تأثير و توليد مقتضى را مىگيرد ، بهگونهاى كه اگر اين مانع نمىبود ، مقتضى تأثير مىكرد . مانند : سرما كه مانع ثمردهى درخت شده و يا رطوبت غالبه كه مانع احراق ( كه اثر آتش است ) مىشود .
معلوم است كه اين مانع ، بهگونهاى است كه عدمش ، مقدّمه مىباشد ، و لذا گفته مىشود كه مثلا « احراق » ( بهعنوان ذى المقدّمه ) اگر بخواهد وجود پيدا كند ، متوقّف بر مقتضى ( وجود آتش ) ، شرط ( وضع و محاذات خاصّ ) و عدم مانع ( عدم رطوبت غالبه ) است .
پس مانع اصطلاحى آن است كه جلوى تأثير مقتضى را مىگيرد ، نه اينكه جلوى
شرح كفاية الأصول — صفحة 367
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٣٦٧