مقدّمه است براى وجود ضدّ ديگر ( ازاله ) و آنگاه امر به شىء مقتضى نهى از ضدّ خواهد بود . براى توضيح بيشتر اين اشكال چنين مىگوئيم : در اينجا دو مقدّمه وجود دارد كه اوّلى به منزله صغرى و دوّمى به منزله كبرى مىباشد :
مقدّمهء اوّل - بدون شكّ ، بين صلاة و ازاله كه ضدّان هستند ، تمانع وجود دارد ، بهطورىكه ازاله ، مانع صلاة و صلاة ، مانع ازاله است ، چنانكه در مثل « سواد و بياض » ، « حرارت و برودت » ، « حركت و سكون » ، « قيام و قعود » و . . . نيز تمانع وجود دارد و هريك مانع ديگرى مىباشد .
مقدّمهء دوّم - هرجا كه تمانع وجود دارد ، « عدم المانع » يكى از مقدّمات مىباشد ، و چنانكه قبلا هم بيان شد هر چيزى براى آنكه تحقّق يابد به سه چيز نياز دارد : مقتضى ، شرط ، عدم المانع .
در اينجا نيز براى آنكه ازاله ، وجود پيدا كند ، اوّلا مقتضى مىخواهد ( كه همان ارادهء شخص است ) و ثانيا به شرايط نياز دارد ( كه مثلا آب باشد ) و ثالثا بايد مانع ، مفقود باشد ( كه در اينجا مانع ، صلاة است و لذا بايد عدم آن لحاظ شود . )
از اين دو مقدّمه نتيجه گرفته مىشود كه چون عدم مانع ، يكى از مقدّمات است ، پس ترك صلاة ، مقدّمهء ازاله مىباشد و چون ازاله واجب است و مقدّمهء واجب نيز واجب است ، پس ترك صلاة ، واجب و فعل آن ، حرام مىباشد و لذا امر به شىء ، مقتضى نهى از ضدّ است ، و اين اقتضاء از طريق مقدّميّت مىباشد .
جواب اشكال ( قلت . . . )
مصنّف مىگويد : مقدّمه اوّل را قبول داريم كه بين ضدّين ( مانند : صلاة و ازاله ) تمانع وجود دارد ، ولى بايد ديد كه تمانع به چه معناست .
قبلا اشاره شد كه تمانع در ضدّان به اين معناست كه هر دو در زمان واحد باهم جمع نمىشوند ، مثلا صلاة با ازاله و ازاله با صلاة ( و همينطور سواد با بياض ، قيام با قعود ، حركت با سكون و . . . ) جمع نمىشود و در تمانع به اين معنا اينطور نيست كه عدم يكى ، مقدّمه وجود ديگرى باشد ، بلكه بين وجود هركدام با عدم ديگرى ، كمال ملايمت
شرح كفاية الأصول — صفحة 366
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٣٦٦