مثال اوّل : « سواد » و « بياض » با اينكه بدون شكّ ، ضدّان هستند و بين آن دو ، تعاند و تمانع وجود دارد ، يعنى در يك جا جمع نمىشوند بلكه اجتماعشان محال است ، امّا اينطور نيست كه عدم يكى ، مقدّمهء وجود ديگرى باشد ، بلكه وجود هركدام با عدم ديگرى ، سازگار است ، زيرا وجود هركدام ، تنها با وجود ديگرى ، تعاند دارد . مثلا « سواد » با « بياض » تعاند دارد ، ولى « سواد » با « لا بياض » و « بياض » با « لا سواد » نه تنها تعاندى ندارد ، بلكه رفاقت دارد .
به عبارت ديگر : نقيض هركدام از دو ضدّ ، با عين ديگرى ، در عرض هم هستند نه در طول هم . بين سواد و لا بياض ، تقدّم و تأخّرى نيست ، بلكه اين دو همزادند ، يعنى همان آنى كه سواد ، متولّد مىشود ، لا بياضى كه ضدّ بياض است نيز متولّد مىشود ، و فقط يكى اثبات و وجودى است و ديگرى نفى و عدمى ، و گرنه توأمان و همزمان هستند ، بدون اينكه بينشان طوليّت و تقدّم و تأخّر رتبى باشد .
مثال دوم : « حركت » و « سكون » ضدّان هستند ، ولى بين « حركت » و « لا سكون » طوليت نيست ، بلكه هر دو همزاد و در عرض يكديگرند ، زيرا زمان پيدايش « حركت » ، زمان پيدايش « عدم سكون » است ، و تقدّم و تأخّرى در كار نيست تا يكى مقدّمه و ديگرى ذى المقدّمه شود .
پس در ضدّان چون تلازم و تقارن است و طوليّتى نمىباشد ، اناطه و توقّف هم نخواهد بود ، يعنى حركت متوقّف بر لا سكون نيست ، بلكه حركت متوقّف بر اين است كه شخص ، ارادهء حركت كند . البته قابل انكار نيست كه زمان گام برداشتن و حركت كردن ، زمان عدم سكون است ، و اين دو در عرض يكديگرند امّا اينطور نيست كه يكى بر ديگرى توقّف داشته باشد .
در مورد بحث نيز زمان وجود و آن پيدايش ازاله ، آن عدم و ترك صلاة است . يعنى اين دو در عرض يكديگرند و طوليّت و مقدّميّت بينشان وجود ندارد . بنابراين اگرچه ازاله و صلاة باهم تخاصم دارند و در يك جا جمع نمىشوند ، ولى اين بدان معنى نيست كه « لا صلاة » مقدّمه و در طول ازاله است و بينشان تقدّم و تأخّرى وجود دارد ، بلكه « ازاله » كمال تلائم را با « لا صلاة » دارد و با آن جمع مىشود .
شرح كفاية الأصول — صفحة 357
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٣٥٧