جواب دليل مذكور ( و هو توهّم فاسد . . . )
مصنّف در جواب دليل مذكور مىگويد : عدم يكى از دو ضدّ ، مقدّمهء ضدّ ديگر نيست ، زيرا مقدّمه به چيزى گفته مىشود كه اوّلا بر ذى المقدّمه ، تقدّم داشته باشد ، هرچند تقدّم رتبى ، و ثانيا ذى المقدّمه برآن توقّف و اناطه داشته باشد ، و در اينجا هيچكدام نيست ، بلكه بين دو ضدّ ، تلازم و تقارن وجود دارد .
بيان مطلب :
گاهى مقدّمه ، تقدّم زمانى دارد ، بهگونهاى كه ابتدا مقدّمه و بعد ذى المقدّمه مىآيد ، چون اگر غير از اين باشد ، مقدّمه نخواهد بود ، بلكه مؤخّره مىشود .
و گاهى تقدّم زمانى ندارد ، بلكه تقدّم رتبى دارد . مانند : حركت دست ، كه مقدّمه است براى حركت كليد . در اينجا ، گرچه مقدّمه ، تقدّم ندارد ، زيرا حركت دست و حركت كليد ، همزمان انجام مىگيرد ، امّا تقدّم رتبى دارد و گفته مىشود : « تحرّكت اليد فتحرّك المفتاح » در اين تعبير كلمهء « فاء » كه براى سببيّت است ، نشانگر تقدّم رتبى مقدّمه ( حركت دست ) مىباشد . يعنى عقل حكم مىكند اوّل بايد حركت دست انجام گيرد تا حركت كليد بهوجود آيد . پس معلوم شد كه مقدّمه بايد قبل از ذى المقدّمه موجود و برآن تقدّم داشته باشد ، چه تقدّم زمانى و چه تقدّم رتبى .
علاوه بر اين ، در مقدّمه ، توقّف و اناطه شرط است ، يعنى بايد ذى المقدّمه متوقّف بر مقدّمه باشد ، بهطورى كه ذى المقدّمه ، « متوقّف » و « منوط » شود و مقدّمه ، « متوقّف عليه » و « منوط به » .
بنابراين در مقدّميّت ، طوليّت است ، يعنى ذى المقدّمه ، در طول و راستاى مقدّمه قرار مىگيرد ، چه در طول زمانى ( بهگونهاى كه ابتدا مقدّمه و بعد ذى المقدّمه است ) يا در طول رتبى .
در نتيجه اگر دو چيز ، باهم باشند و طوليت نداشته باشند ( يعنى در عرض هم قرار بگيرند ) در اين صورت مقدّميّتى نخواهد بود ، بلكه تلازم و تقارن است .
حال براى واضحتر شدن مطلب ، ابتدا مسئله را در دو مثال ، و سپس در « ازاله » و « صلاة » مطرح مىكنيم :