آن تعلّق دارد ، ولى مسبّب ( احراق ) چون مقدور نيست ، واجب نفسى نيست و مورد تعلّق امر مولوى نمىباشد .
و به عبارت ديگر : آنچه كه در كلام مفصّل آمد اين است كه : مقدّمه اگر از قبيل سبب باشد ، أمر نفسى به آن تعلّق مىگيرد ، چون سبب ، مقدور است ، و اگر از قبيل مسبّب باشد ، امر نفسى به آن تعلّق نمىگيرد ، چون مسبّب ، مقدور نمىباشد .
و اين مطلب هيچ ارتباطى به تفصيل ( بين اينكه اگر مقدّمه ، سببى باشد ، امر غيرى مقدّمى خواهد داشت و اگر غير سببى باشد چنين امرى نخواهد داشت ) ندارد .
بنابراين به جاى آنكه امر نفسى به مسبّب ، تعلّق گيرد تا وجوب غيرى از آن به مقدّمه ( اگر از قبيل سبب باشد ) ترشّح كند ، امر نفسى مستقيما به چنين مقدّمهاى تعلّق گرفت و در نتيجه مقدّمه ( كه از نوع سبب است ) واجب نفسى شد نه واجب غيرى مقدّمى تا اينكه تفصيل محقّق شده باشد .
اشكال دوّم ( مع وضوح فساده . . . )
مصنّف در اشكال دوم مىگويد : اصلا كلام مفصّل در اينكه « مسبّب ( احراق ) مقدور نيست » ، و فقط سبب ( القاء در آتش ) مقدور است ، باطل است زيرا هم سبب ، مقدور است و هم مسبّب ، به اين بيان :
مقدور ، دو قسم است : 1 - مقدور بلاواسطه ( مانند : « القاء » كه مكلّف ، شخص را بلند كند و در آتش بياندازد ) 2 - مقدور باواسطه ( مانند : « احراق » كه به واسطهء القاء ، مقدور است ) و معلوم است كه مقدور باواسطه هم مقدور مىباشد .
به بيان ديگر : در تكليف ، « قدرت » لازم است ، اعمّ از اينكه قدرت بدون واسطه باشد يا قدرت باواسطه . و در اينجا چون احراق ، مقدور باواسطه است ، امر مولوى نفسى مىتواند به آن تعلّق بگيرد ( يعنى مولى بگويد : احرق زيدا ) ، و به القاء كه مقدور بدون واسطه است ، امر غيرى مقدّمى تعلّق بگيرد .
شرح كفاية الأصول — صفحة 337
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٣٣٧