و گاهى مولى ، مقدّمات را اجمالا اراده مىكند ، و اين در صورتى است كه يا به مقدّمات التفات و توجّهى ندارد ، و يا از سر بىحوصلگى يا واضح بودن مطلب ، طلب مقدّمات را به زبان نمىآورد .
و يؤيّد الوجدان . . .
مصنّف پس از اينكه دليل ملازمه بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمه را وجدان قرار داده است ، مؤيّدى براى آن ذكر مىكند و مىگويد : در اينجا مؤيّدى داريم كه وجدان را تأييد مىكند ، و بلكه از مؤيّد ، بالاتر است و از روشنترين برهانها به حساب مىآيد . « 1 » و آن اين است :
بدون شكّ ، بسيارى از مقدّمات ، چه شرعى و چه عرفى و عادى ، مستقيما و بهطور مستقلّ همانند ذى المقدّمه ، امر دارند ، مثلا در مقدّمات شرعى ، مانند : « وضوء » كه مقدّمه صلاة است ، شارع مىگويد : « إذا قمتم الى الصلاة فاغسلوا . . . » ، و در مقدّمات عادى و عرفى ، مانند : داخل شدن در بازار كه مقدّمه براى خريدن گوشت است مثلا ، مولى مىگويد : « ادخل السوق و اشترى اللحم » .
و يا مانند گذاشتن نردبان كه مقدّمه براى رفتن به پشتبام است ، مولى مىگويد :
« انصب السلّم و كن على السطح » .
لوضوح انّه لا يكاد . . .
مصنّف در اين متن پس از آنكه مؤيّد و بلكه واضحترين براهين را ذكر كرد ، به علّت آن اشاره دارد كه چگونه از واضحترين براهين محسوب مىشود ، به اين بيان : در مقدّمات شرعى و عرفى و عادى ، سه مطلب قابل ملاحظه است ، بهگونهاى كه اگر اين سه مطلب ، معلوم شود ، مدّعاى مصنف ( كه مقدّمهء واجب ، مطلقا واجب است ) نيز معلوم مىشود .
1 - ظاهر اين است كه امر متعلّق به برخى مقدّمات شرعى ( مانند : طهارات ثلاث ) امر غيرى مولوى است ، نه امر ارشادى و عقلى .
هامش
( 1 ) . البته بسيارى از اساتيد و اساطين بر اين نظر مصنّف ، اشكالاتى دارند .