« أربعة » را خلق كرده و آن را منتظر گذاشته باشد تا بار ديگر زوجيّت را به آن بدهد ، زيرا « أربعه » به صورت زوج خلق شد و اگر بخواهد دوباره زوجيّت آن جعل شود ، تحصيل حاصل مىشود .
همينطور است « ثلاثه » و « فرديّت » ، يعنى با جعل ثلاثه ، فرديّت منجعل مىشود و محال است كه يك بار ثلاثه ، خلق شود و بار ديگر فرديّت آن ، زيرا وقتى ثلاثه جعل شد ، فرديّت هم كه در متن و عمق ذات آن بود ، منجعل است . « 1 »
بنابراين لازم ماهيّت ، نه جعل بسيط دارد و نه جعل تأليفى ، بلكه « جعل تبعى » دارد ، يعنى به بركت ماهيّت ، اين لازم هم خودبخود مىآيد ، و لذا وقتى انسان خلق شد ، انسانيّت ، حيوانيّت و ناطقيّت با آن است .
حال كه با ذكر اقسام لازم ، معلوم شد كه لازم ماهيت ، جعل مستقل ندارد ، مىتوان با تشكيل قياس به نحو شكل دوّم نتيجه گرفت كه مستصحب نمىتواند لازم ماهيت باشد ، به اين صورت :
صغرى : مستصحب بايد مجعول شرعى باشد ، چه به جعل بسيط و چه به جعل تأليفى .
كبرى : هيچ لازم ماهيّتى ، مجعول به جعل بسيط يا تأليفى نيست .
نتيجه : مستصحب نمىتواند ، لازم ماهيت باشد .
در اين قياس ، حدّ وسط ( مجعول ) ، در صغرا و كبرا ، محمول قرار گرفت ، و لذا قياس شكل دوّم است .
هامش
( 1 ) . ابن سينا در اين مورد مثالى دارد كه : « ما جعل اللّه المشمش مشمشا ، بل أوجده » ، يعنى خداوند زردآلو را زردآلو قرار نداد ، بلكه زردآلو را آفريد و با خلق آن ، زردآلو بودن ذاتى آن شد . پس اينطور نبوده كه خداوند ابتدا زردآلو را خلق كند ، و سپس آن را منتظر بگذارد تا بار ديگر زردآلو بودن را به آن بدهد .
نسبت به ساير ماهيّتها و لازم آنها ، مطلب همين است و لذا مىتوان گفت : « ما جعل اللّه الحجر ، حجرا ، بل أوجده » ، « ما جعل اللّه الشجر شجرا ، بل أوجده » و . . . .