تأسيس اصل در مسئله
مصنّف در متن مذكور به جريان اصل در مورد شكّ در مسئله مقدّمهء واجب ، اشاره دارد كه توضيح آن چنين است :
بحث مقدّمه واجب دو جهت دارد :
1 - ملازمه و عدم ملازمه ، كه از اين جهت ، جزء « مسألهء اصولى » به شمار مىآيد ، چون در ابتداى بحث مقدّمهء واجب بيان شد ، بحث اينكه بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمه ، ملازمه هست يا نه ، جزء مسائل اصوليه مىباشد كه نتيجه آن حكم شرعى فقهى ( وجوب مقدّمه ) مىباشد همانطور كه مباحثى از قبيل « خبر واحد ، حجت است يا نه ؟ » ، « ظاهر ، حجت است يا نه ؟ » ، و . . . مسئله اصولى مىباشند .
2 - وجوب و عدم وجوب ، كه از اين جهت ، جزء « مسئله فقهى » به شمار مىآيد .
بنابراين جريان اصل و عدم آن در مسئله مقدّمه واجب ، از هر دو جهت بررسى مىشود .
جريان اصل در مسئله اصولى ( ملازمه )
بدون شكّ اگر ملازمه بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمه احراز شود ، مشكلى نخواهد بود و بحث آن خواهد آمد ، ولى اگر نوبت به شكّ رسيد كه آيا بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمه ، ملازمه هست يا نه ؟ آيا اصلى از اصول عمليه وجود دارد تا با آن ، شكّ رفع شود و تكليف ملازمه يا عدم آن ، معلوم گردد يا اينكه اصلى وجود ندارد ؟
مصنّف قائل است كه اصلى وجود ندارد ، نه نفيا و نه اثباتا ، زيرا ملازمه ، وجودا و عدما ، حالت سابقهء يقينى ندارد تا در آن ، استصحاب جارى شود . يعنى اينطور نيست كه مثلا در يك زمانى ، ملازمه موجود باشد و در زمان ديگر ، بقاء بر وجود آن ، مورد شكّ قرار گيرد تا وجود آن در زمان شكّ ، استصحاب شود ، يا مثلا در يك زمانى ، ملازمه نباشد و در زمان ديگر ، بقاء بر عدم آن ، مورد شكّ قرار گيرد تا در زمان شكّ ، عدم آن استصحاب شود . بلكه اگر ملازمه باشد ، هميشه بوده و اگر ملازمه نباشد ، هميشه نبوده است ، مانند « قرشيّت در مرأة » كه وقتى زن متولّد و خلق مىشود ، يا قرشيّت با او خلق