اجرت مىگيرد ولى عمل را براى خدا مىآورد ، كه در اين صورت اجرت ، فقط شخص را به طرف انجام عمل ، سوق مىدهد و او را تا كنار عمل قربى مىآورد ، ولى بعد از آن ، قصد قربت است كه محرّك و داعى او براى انجام عمل مىشود .
اصطلاحا به اين كار ، « داعى بر داعى » يا « داعى به سوى داعى » مىگويند ، يعنى اجرت ، يك داعى است كه انسان را تا مرز عمل مىبرد ، ولى هنگام عمل ، داعى ديگرى به نام قصد قربت وجود دارد . پس شخصى كه اجرت مىگيرد ، اين اجرت انگيزه مىشود كه آن شخص ، عمل را به خاطر خدا بياورد ، ولى اجرت در متن و عمق عمل نيست ، بلكه در عمق عمل ، فقط قصد قربت است . « 1 »
اشكال دوم : اين اشكال مربوط به عبادات مباشرى است نه نيابى « 2 » ، يعنى واجبات تعبّديّهاى كه براى خود شخص است . مثل اينكه شخص براى خواندن نماز ظهر و عصر خودش ، اجرت بگيرد ، يعنى كسى او را اجير كند كه به ازاى خواندن نماز خودش ( نه نماز اجيركننده ) ، اجرت بگيرد .
بيان اشكال : همانطور كه مىدانيم ، « اجاره » از معاملات است و لذا يكى از شرائط صحّت و نفوذش ، اين است كه سفهى نباشد ، و زمانى اجاره ، سفهى نمىشود كه در اين كار ، نفع و فايدهاى به مستأجر ( اجيرگيرنده ) برسد ، و گرنه اجرتى كه اجير مىگيرد ، أكل مال به باطل است .
در مورد بحث ، چون شخص اجير ، اجرت را در مقابل انجام واجبات خودش مىگيرد ، نفعى به مستأجر نمىرسد و لذا مصداق أكل مال به باطل خواهد بود .
پس چون اخذ اجرت به ازاى واجبات تعبديّهء مباشريّه ، سبب مىشود كه معامله و
هامش
( 1 ) . مثلا در « نماز استسقاء » نمىتوان گفت كه طلب باران با قصد قربت منافات دارد ، بلكه استسقاء و طلب باران ، انگيزه و داعى است كه انسان را تا مرز خواندن نماز مىبرد ( بهطورىكه اگر طلب باران نبود ، انسان نماز استسقاء نمىخواند ) ، امّا وقتى شخص مىخواهد نماز باران بخواند ، به خاطر خدا و به قصد تقرّب مىخواند . همينطور است برخى از عبادات مستحبّى براى طلب رزق يا طلب امر دنيوى ديگر .
( 2 ) . بهخلاف اشكال اوّل كه هم در مورد عبادات مباشرى بود و هم در مورد عبادات نيابى .