قصد و نيّت ناذر است كه اگر ناذر ، نذر كرده باشد كه مطلق واجب ( چه واجب شرعى و چه واجب عقلى ) را انجام دهد ، با انجام دادن مقدّمه ، وفاى به نذر ، محقّق است ، چون مقدّمهء واجب برفرض اينكه شرعا واجب نباشد ، عقلا واجب است ، و وقتى كه به واجب ، عمل شد ، برائت حاصل است .
امّا اگر ناذر ، نذر كرده باشد كه واجب نفسى را انجام دهد ، با اتيان مقدّمه ، وفاى به نذر نكرده است ( چه مقدّمهء واجب ، واجب باشد و چه واجب نباشد ) ، زيرا اين شخص ، اتيان واجب نفسى را نذر كرده بود ، و حال آنكه مقدّمه برفرض كه وجوب داشته باشد ، وجوبش غيرى است نه نفسى .
جواب اختصاصى مسئله فسق ( و لا يكاد يحصل الإصرار . . . )
نسبت به كسى كه مقدّمات واجبى را ترك كند ، عنوان « اصرار بر صغيره » صادق نيست . زيرا اصرار در جايى است كه يك معصيت صغيرهاى ، چند بار تكرار شود ، و يا اينكه چند معصيت صغيره باشد و همه را ترك كند ، بهگونهاى كه بگويند اين شخص بر ارتكاب آن فعل ، اصرار و پافشارى دارد و نسبت به انجام آن ، سماجت نشان داده است .
اما در مقام ، فرض اين است كه فقط معصيت صغيرهاى انجام شد ، ولى ديگر اصرار در كار نبوده است .
در توضيح بيشتر كلام ايشان ، لازم است مثالى ذكر شود ، به اين بيان : « مشى » جزء مقدّمهء اساسى و مهمّ حجّ به شمار مىآيد . حال اگر كسى فقط اين مقدّمه را ترك كند ، از آنجا كه حجّ بدون مشى ، مقدور نيست ، منجرّ به ترك و سقوط واجب شده « 1 » ، و معصيت كرده است . و در نتيجه مقدّمات ديگر آن نيز وجوبى نخواهند داشت ، زيرا وجوب مقدّمات از ناحيهء وجوب ذى المقدّمه است ، و فرض آن است كه وجوب آن ساقط است .
حال كه باقى مقدّمات ، امر و وجوبى ندارند ، با ترك آنها ، ترك چند واجب ، و اصرار بر صغيره و نهايتا اتصاف به « فسق » صدق نمىكند .
هامش
( 1 ) . چنانكه قبلا هم گفته شد ، سقوط امر به يكى از چند چيز است : الف - امتثال امر ب - عصيان و مخالفت ج - ارتفاع موضوع د - حصول غرض .