نشود ، نظير اينكه مولى بگويد : « كن على السطح » ، بدون اينكه به نصب سلّم التفاتى داشته باشد . در اين مثال واضح است كه نصب سلّم ، واجب غيرى و مقدّمه است براى واجب نفسى ( قرار گرفتن روى سطح ) ولى متعلّق ارادهء مولى نيست ، مگر به تبع ارادهء ذى المقدّمه از باب ملازمهاى كه بين وجوب ذى المقدّمه ، و وجوب مقدّمه ، وجود دارد ، بهطورىكه ذى المقدّمه بدون مقدّمه موجود نمىشود و لذا از اينكه مولا « كون على السطح » را خواسته ، فهميده مىشود كه حتما به تبع آن نصب سلّم را نيز خواسته است ، هرچند كه بهطور مستقل التفاتى به مقدّمه بودن نصب سلّم ، نداشته باشد .
نعم لو كان الاتّصاف بهما . . .
مصنّف در اين متن ، از مطلب گذشته كه واجب نفسى فقط مىتواند اصلى باشد نه تبعى ، استدراك مىكند و مىگويد : متّصف نشدن واجب نفسى به تبعى ، بنابراين است كه تقسيم واجب به اصلى و تبعى ، به اعتبار مقام ثبوت باشد ، چون در اين فرض ، اتصاف واجب به اصلى ، از قبيل صفت به حال موصوف است ، به اين صورت كه : « اصلى » يعنى واجبى كه خودش متعلّق اراده مولى است ، و « تبعى » آن است كه مستقلّا متعلّق اراده نيست ، بلكه به تبع واجب ديگر اراده مىشود و وقتى كه چنين شد ، قطعا واجب نفسى به « تبعى » متّصف نخواهد شد . زيرا واجب نفسى آن است كه مستقلّا متعلّق اراده مولى قرار گيرد ، و اين معنى با « تبعى » بودن نمىسازد .
امّا بنا بر اينكه تقسيم مزبور به اعتبار مقام اثبات باشد ، واجب نفسى به اصلى و تبعى ، متّصف مىشود ، چون در اين فرض ، اتّصاف واجب به اصلى و تبعى از قبيل صفت به حال متعلّق موصوف خواهد شد ، به اين صورت كه : « اصلى » يعنى واجبى كه خطاب و كلام برآن ، مستقلّا دلالت دارد ، و واجب تبعى يعنى واجبى كه خطاب و كلام برآن ، مستقلّا دلالت ندارد .
بنابراين اگر تعريف ناظر به مقام اثبات باشد ، بحث خطاب و حكايت به ميان مىآيد و صفت ( اصلى و تبعى ) براى متعلّق موصوف خواهد بود نه خود موصوف ، يعنى اگر گفته شود « واجب اصلى و تبعى » به اعتبار خطاب و كلام خواهد بود و وقتى كه چنين شد
شرح كفاية الأصول — صفحة 293
مساهمون: الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
ص٢٩٣