عين حال ، وجوب آن غيرى مىباشد ، زيرا وجوب وضوء به خاطر وجوب صلاة است .
واجب تبعى : واجبى است كه بالتّبع ، مفاد خطاب باشد . يعنى مقصود متكلّم از كلام و خطاب ، اين است كه مستقيما واجبى را بفهماند ، ولى در ضمن ، واجب ديگرى ( كه همان واجب تبعى است ) هم فهميده مىشود .
مانند : آيهء :
وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ
« 1 » .
و آيهء :
وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً
« 2 » .
شكّى نيست كه مقصود خداى متعال در اين دو آيه ، افادهء اقلّ حمل ( شش ماه ) نيست ، بلكه مقصود در آيه اوّل آن است كه بفهماند زن ، دو سال به بچّه شير بدهد ، و در آيه دوم بفهماند كه مجموع باردارى و شيردهى ، سى ماه است . ولى از مجموع اين دو آيه ، به نحو دلالت اشاره ، فهميده مىشود كه اقلّ حمل ، شش ماه است ، زيرا وقتى 24 ماه ( دو سال كامل ) از 30 ماه كم شود ، شش ماه باقى مىماند . و معلوم است كه چنين دلالتى ، اصلى نيست ، بلكه ضمنى و تبعى خواهد بود و لذا براى هركسى ، فهم آن ميسّر نمىباشد ، چنان كه در تاريخ نمونههايى در اينباره وجود دارد كه به يك نمونهء آن در پاورقى اشاره مىشود . « 3 »
گفتنى است برطبق تعريف صاحب قوانين ، واجب تبعى نيز مانند واجب اصلى ، مىتواند نفسى يا غيرى باشد .
و الظاهر أن يكون . . .
مصنّف در اين متن ، تعريف صاحب قوانين را در مورد واجب اصلى و تبعى ردّ مىكند و مىگويد : تقسيم واجب به اصلى و تبعى ، به مقام دلالت و ظهور و خطاب ، كارى
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) ، آيهء 233 .
( 2 ) . سورهء احقاف ( 46 ) ، آيهء 15 .
( 3 ) . مردى زنش را كه بچّهاى به دنيا آورده بود و مدّت حملش ، شش ماه بود ، نزد عمر بن خطاب آورد و ادعا كرد اين بچّه از من نيست . عمر نيز چون گمان مىكرد ، مدت حمل بايد طبق معمول ، نه ماه باشد ، اين زن را محكوم به رجم نمود . وقتى اين ماجرا به گوش حضرت على عليه السّلام رسيد ، مانع اجراى حدّ شدند و فرمودند : طبق آيهءوَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِو آيهءوَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراًاقلّ حمل ، شش ماه است .