و لعلّ منشأ توهّمه . . .
مصنّف در پايان ردّ كلام صاحب فصول مىگويد : شايد اشتباه صاحب فصول به خاطر خلط بين حيثيّت تعليليّه و حيثيّت تقييديّه باشد .
بيان مطلب : حيثيّت بر دو قسم است :
1 - تعليليّه : اين حيثيّت در مورد چيزى اطلاق مىشود كه جزء و قيد موضوع و محمول نمىباشد ، بلكه علّت حكم بوده و از افق موضوع و محمول خارج است . مثل :
« الرجل يجب اكرامه لعلمه » كه در اينجا كلمه « لعلمه » حيثيت تعليليّه دارد ، يعنى جزء موضوع ( الرجل ) و محمول ( وجوب اكرام ) نيست ، بلكه اين دو رها و آزاد هستند ، و « لعلمه » تنها علّت وجوب اكرام مىباشد .
2 - تقييديّه : اين حيثيّت در مورد چيزى اطلاق مىشود كه جزء و قيد موضوع يا محمول باشد . مثل « الرجل العالم يجب اكرامه » كه در اينجا كلمه « العالم » حيثيت تقييديّه دارد ، يعنى جزء موضوع « الرجل » است ، بهگونهاى كه موضوع مركّب از « الرجل » و « العالم » مىباشد .
حال در مورد بحث ، صاحب فصول ، حيث تعليلى را با حيث تقييدى اشتباه گرفته و علّت را به جاى قيد موضوع قرار داده است ، يعنى « ايصال » را جزء موضوع قرار داده به اين صورت : المقدّمة الموصلة ، واجبة و سپس نتيجه گرفته كه مقدّمهء موصله ، واجب است و مقدّمهء غير موصله ، واجب نيست ، با اينكه ايصال ، علّت حكم و دليل وجوب مقدّمه است ، به اين صورت : المقدّمة واجبة ، لإيصالها .
پس در اينجا موضوع ، « المقدّمه » است نه « المقدّمة الموصلة » ، و محمول « وجوب » است . و امّا « ايصال » علّت وجوب مقدّمه مىباشد « 1 » ، يعنى مقدّمه ، واجب است از آن جهت كه انسان را به ذى المقدّمه مىرساند .
هامش
( 1 ) . البته بايد توجّه داشت كه در اينجا وصول و ايصال ، فعلى نيست ، بلكه شأنى است ، زيرا در بسيارى از موارد با انجام مقدّمه ، ذى المقدّمه مترتّب نمىشود و به چيز ديگرى ( مانند : اختيار ) نياز است .