كبرى : هر چيزى كه موصله باشد ، واجب است .
نتيجه : هر علّت تامّهاى ، واجب است « 1 » .
آنچه كه از اين قياس به دست مىآيد ، اين است كه تمام افعال و واجبات ( چه مباشرى و چه توليدى ) چون ممكن الوجود هستند ، علّت تامّه مىخواهند ، و هر علّت تامّه نيز موصله است و وقتى كه موصله شد ، واجب مىشود . پس مقدّمات تمام واجبات ، موصله و واجب مىباشند ، و اينطور نيست كه تنها افعال توليدى ( آنهم در صورتى كه علّت تامهاشان باشد ) واجب باشند .
جواب اشكال ( قلت )
مصنّف در جواب مىگويد : البته قياس اوّل ( اينكه هر عملى ، ممكن است و هر ممكنى علّت تامّه مىخواهد ، پس هر عملى به علّت تامّه نياز دارد ) و همينطور صغراى قياس دوم ( هر علّت تامّهاى موصله است ) صحيح است ، امّا كبراى قياس دوم ( كه هر موصلهاى واجب شرعى باشد ) صحيح نيست ، زيرا برخى از مقدّمهها ، علّت تامّه و موصلهاند ، و درعينحال نمىتوانند واجب شرعى باشند .
بيان مطلب : در افعال توليدى ( مثل احراق ) ، هرچند كه مقدّمه موصله نسبت به خود ذى المقدّمه ، اختيار و اراده لازم ندارد ( يعنى اراده در آنجا نقشى ندارد ، بلكه با انجام مقدّمات ، احراق خودبهخود حاصل است ) امّا تكتك اجزاى مقدّمه آن ، اختيارى است و يك دست و هماهنگ مىباشند ( مانند : جمعآورى هيزم ، آوردن نفت ، روشن كردن كبريت ، نزديك كردن آتش به هيزم و حتّى القاء و انداختن شخص در آتش ) .
پس اين مجموعهء اختيارى كه موصله است ، مىتواند واجب هم باشد ، چون ايجاب ، تكليف است و به چيزى كه اختيارى باشد ، تعلّق مىگيرد .
امّا در افعال مباشرى ، اجزاى مقدّمه يك دست و هماهنگ نيستند . مثلا حجّ ، بعضى از مقدّماتش اختيارى است ( مانند : مشى ، تحصيل زاد و راحله و . . . ) و بعضى از آن
هامش
( 1 ) . در منطق به چنين قياسى ، موصول النتائج يا قياس مسلسل گفته مىشود ، زيرا صغراى قياس دوم ، نتيجهء قياس اوّل است .