و شخص فاعل است ، يعنى انجام اين فعل بستگى به اراده و انتخاب انسان دارد بهطورى كه مثلا وقتى تكلّم را اراده مىكند ، تكلّم انجام مىشود و گرنه تكلّم انجام نمىشود .
2 - فعل توليدى يا تسبيبى ( غير اختيارى ) : كارى است كه با واسطه انجام مىشود ، بهطورىكه پس از انجام واسطه ، فعل قهرا محقّق خواهد شد . و به عبارت ديگر : وقتى شخص ، علّت فعل و مقدّمات آن را انجام مىدهد ، ديگر اراده و انتخاب او در وجود و تحقّق فعل ، نقشى نخواهد داشت و فعل خواهناخواه انجام مىشود . مانند « احراق » ( سوزاندن ) كه بدون واسطه و بالمباشره ، مقدور نمىباشد ، بلكه به واسطهء القاء و انداختن در آتش ، مقدور است ، بهگونهاى كه اگر القاء صورت گيرد ( مثل اينكه چيزى يا كسى را در آتش بيندازند ) ، احراق از اختيار خارج است و خواهناخواه محقّق مىشود . « 1 »
و يا مانند اينكه كسى خودش را از بالاى پرتگاهى بياندازد ، كه پس از القاء و انداختن ، سقوط ، قهرى است و در اختيار شخص نخواهد بود .
اكنون كه اين نكته ، معلوم شد ، كلام مصنّف در اشكال بر صاحب فصول نيز واضح خواهد شد ، به اين بيان : در افعال مباشرى ، اينطور نيست كه با انجام مقدّمات ، ايصال ، محقّق شود و ذى المقدّمه بر مقدّمه مترتّب گردد . زيرا اگر تمام مقدّمات هم آورده شود ، ممكن است جزء اخير علّت ( كه همان ارادهء شخص باشد ) نيايد و در نتيجه با عدم ارادهء شخص ، ذى المقدّمه مترتّب نشود .
پس ايصال و ترتّب بهعنوان يك غرض ، در محور مقدّماتى كه از سنخ افعال مباشرىاند ، بر مقدّمه مترتّب نمىشود .
البته در مقدّماتى كه از سنخ افعال توليدى هستند ، به شرط اينكه تمام اجزاى علّت بيايد « 2 » ( بهطورىكه علّت تامّه فراهم باشد ) ، ذى المقدّمه مترتّب مىشود .
هامش
( 1 ) . مگر آنكه معجزهاى رخ دهد ، چنانكه در مورد حضرت ابراهيم ( ع ) ، آتش تبديل به گلستان شده و احراق صورت نگرفت .
( 2 ) . امّا اگر برخى از اجزاى علّت نيايد ، ذى المقدّمه مترتّب نمىشود ، مثل اينكه اگر آتش فراهم باشد ولى القاء فى النار نشود ، احراق صورت نمىگيرد .