حجّ انجام نشود ( چنانكه در مقدّمهء غير موصله اينگونه است ) .
بنابراين غرضى كه بر مقدّمه مترتّب است ، ايصال و ترتّب ذى المقدّمه بر مقدّمه نمىباشد ( آنگونه كه صاحب فصول گمان كرد ) تا اينكه مقدّمهء موصله ، واجب باشد و مقدّمهء غير موصله واجب نباشد ، بلكه غرض ، تمكّن و اقتدار بر انجام ذى المقدّمه است و اين غرض در هر دو مقدّمه وجود دارد .
و أمّا ترتّب الواجب . . .
مصنّف در اين عبارت پس از آنكه ثابت كرد كه ترتّب ذى المقدّمه بر مقدّمه اعتبار ندارد ، به اين نكته اشاره مىكند كه : امكان ندارد غرض مولى از واجب كردن مقدّمه ، ايصال و ترتّب باشد ، به اين بيان : غرض در هر شىء ، چيزى است كه برآن شىء ، مترتّب شود ، و چيزى كه بر مقدّمه مترتّب مىشود ، اقتدار و تمكّن بر ذى المقدّمه است : يعنى با انجام مقدّمه ، شخص به ذى المقدّمه دسترسى مىيابد بهطورىكه مىتواند آن را انجام دهد و مىتواند آن را ترك كند ، و چنانچه بعد از انجام مقدّمه ، ذى المقدّمه را ترك كند ، مرتكب گناه شده است و از اين بابت ربطى به مقدّمه ندارد . و امّا ترتّب و ايصال ، اين چنين نيست كه بر مقدّمه مترتّب شود ، مگر بر بعضى از مقدّمات .
براى واضحتر شدن اين مطلب ، لازم است ابتدا نكتهاى دربارهء اقسام فعل ذكر شود .
اقسام فعل :
فعل و كارى كه از شخص صادر مىشود ( كه از جملهء آن ، مقدّمه است ) دو صورت دارد :
1 - فعل مباشرى ( اختيارى ) : كارى است كه انسان بالمباشره و بدون واسطه ، آن را انجام مىدهد ، مانند : أكل ، شرب ، قيام ، قعود ، تكلّم و . . . .
به چنين فعلى ، فعل اختيارى نيز گفته مىشود كه بدون واسطه از اعضاء و جوارح انسان صادر مىشود . در فعل مباشرى ، جزء اخير علّت انجام فعل « 1 » ، « اراده و اختيار » انسان
هامش
( 1 ) . جزء اخير علّت ، آن جزئى است كه اگر باشد ، كار تمام است و فعل انجام مىشود .