2 - انگيزهء اين شخص از ورود ، منحصر در توصّل به ذى المقدّمه است و انگيزهء ديگرى ندارد .
در اين قسم هم واضح است كه شخص ، اصلا متجرّى نيست ، نه نسبت به مقدّمه و نه نسبت به ذى المقدّمه .
و بالجملة . . .
حاصل كلام اين شد كه شيخ ، قصد توصّل به ذى المقدّمه را در وجوب مقدّمه ، دخيل مىداند ( البته در مقدّماتى كه توصّلىاند ) امّا مصنّف معتقد است كه قصد توصّل ، نه شرط وجوب مقدّمه است و نه شرط واجب ، بلكه مقدّمه بر صفت وجوب ، وجود پيدا مىكند هرچند به واسطه آن ، قصد توصّل به ذى المقدّمه نشده باشد .
مثلا براى رفتن به بالاى سطح ، به نصب سلّم نياز است . حال اگر كسى بدون قصد رسيدن به سطح ، از نردبان بالا رود ، نياز نيست كه دوباره برگردد و با قصد ، بالا برود .
همينطور براى رفتن به حجّ ، مشى لازم است . حال اگر كسى بدون قصد حجّ ، مسير را طى كند ، نياز نيست كه دوباره برگردد و با قصد انجام حجّ ، مشى كند .
البته همانطور كه قبلا هم بيان شد ، قصد توصّل در « امتثال » دخيل است . مثلا خود نوشيدن آب اگر به قصد رفع تشنگى باشد ، فقط يك عملى است كه انجام شده ولى اگر به اين قصد باشد كه شخص با رفع تشنگى بتواند عبادت بيشترى كند ، همين عمل مباح ، جنبهء عبادى پيدا مىكند .
لا يقاس على ما إذا أتى . . .
[ مقدمه موصله . . . ]
مصنّف در اين عبارت به اشكال مقدّر و جواب از آن اشاره مىكند .
اشكال گفته شد كه اگر در انجام مقدّمه ، قصد توصّل هم نباشد ، مقدّمه بهطور واجب و صحيح ، وجود پيدا مىكند و در اين وجود ، قصد و ارادهء توصّل دخالتى ندارد ، و به عبارت ديگر : چون با انجام مقدّمه حتّى بدون قصد توصّل ، ذات واجب ( كه همان مقدّمه است ) بهطور صحيح و شرعى وجود پيدا مىكند و با اين وجود ، امر به مقدّمه ساقط